تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
كه در زمستان نارنجها و غيره را آنجا مىگذارند ، تابستان بيرون آورده جلو توى باغچه‌ها مىگذارد ، درختهاى نارنج و غيره كه سرش را زده گرد كرده‌اند توى چليكهاى بزرگ كاشته‌اند و هيچ‌وقت درنمىآورند ، هم نارنج تازه داشتند هم بهار ، باغچه‌ها و گلهاى خوب داشت ، قدرى گشتيم ، اين نارنجستان و باغ را ناپلئون اول به اهل شهر استراسبورگ بخشيده است ، مردم شهر بسيار غمگين بودند . يعنى آثار بشاشت نداشتند . قشون پروس به قدر ده هزار نفر هميشه اينجا حاضر است ، خيلى خوش لباس و پاكيزه بودند ، قشون كه در هيچ جا به اين خوبى و تميزى و جوانى سرباز ديده نشده است ، در بيرون شهر هم باز استحكامات و قلاع مىسازند . برگشتيم آمديم به كليساى بزرگ ، بسيار بسيار خوب بنايى است ، تماما از سنگ است و حجارى بسيار خوبى كرده ، اشكال آدم و ملائكه و غيره را بسيار خوب از سنگ درآورده‌اند ، خيلى خيلى خوب و چنان بلند است كه از زير نمىتوان نگاه به بالاى ميل كرد ، كلاه آدم مىافتد و دويست و پنجاه پله مىخورد تا بالا ، مىخواستم بروم بالا ، باران آمد ، نشد . توى كليسا را تماما گشتم ، ازدحام زيادى از زن و مرد و بچه شد ، توى كليسا را هم زياده از حد خوب حجارى كرده بودند . محراب بزرگ را گلولهء توپ خراب كرده بود ، هنوز تعمير مىكنند ، پرده جلو كشيده بودند ، ديده نشد . اما محرابهاى ديگر ديده شد ، بسيار با زينت منبرى كه واعظ وعظ مىكند ، بسيار قديم از سنگ است ، هزار سال پيش از اين ساخته‌اند ، بسيار منبر خوب است ، يك ساعت عجيبى توى كليساست « كه از صنعتهاى خيلى قديم » « * » فرنگستان است ، هزار و پانصد سال پيش از اين ساخته‌اند ، خيلى اسباب دارد و با آلات چرخ و اسباب زياد به اتمام رسانده به ديوار كليسا نصب است . يك خروس بزرگى دارد كه وقت ظهر خودبه‌خود سر تكان داده پرها را باز كرده به
هامش
* عبارت داخل گيومه در اصل چنين بوده است « كه خيلى از صنعتهاى قديم »