صداى بلند مثل خروس مىخواند ، شخصى كه تفصيل ساعت را عرض مىكرد وقتى كه به بيان حالت خروس رسيد خودش بلند مثل خروس خواند ، گفت در ظهر اينطور مىخواند و تفاصيل ديگر دارد كه در هر ساعت آدم و سوار و غيره راه مىروند مىگذرند از اين طرف به آن طرف و يك كره زمين بزرگ هم ساختهاند از بالا پيدا بود ، يعنى زير ساعت بود .
خلاصه بعد از تماشاى همه جاى كليسا ، برگشته سوار كالسكه شديم آمديم به گار [ 295 ] ، چون يك ساعت ديگر به وقت حركت مانده بود رفتم بالاخانهء مهمانخانه نزديك گار ، اطاق كوچكى بود نشستيم ، پنجره به شهر داشت ، آيند و روند را تماشا مىكرديم ، باران هم مىآمد ، تا وقت رسيد ، پايين آمده رفتم به راهآهن نشستيم .
رانديم ، رسيديم به شهر كوچك ساورن بعد از آن به ساربروك كه اينها جزء مملكت آلزاس است كه پروسها از فرانسهها گرفتهاند ، آنقدر باصفا بود اين راهها كه در هيچ جا نديده بودم ، رودخانههاى كوچك ، چمنها ، گلها ، همه زراعت آبادى زياد ، تپههاى بلند جنگلى مملو از درخت . شهر ساورن مىتوان گفت كه از بادنباد قشنگتر است ، جميع كنار رودخانهها و جنگلها و خيابانها از درخت اقاقياى سفيد بود كه مملو از گل بود . اول فصل گل اقاقيا بود و چون راهآهن از تپه و ماهورهاى بزرگ اينجاها مىگذرد از 6 تونل يعنى سوراخ گذشتيم . سوراخهاى اول الى پنجم پر زياد نبودند ، هريك به قدر دو دقيقه سه دقيقه مىگذشت اما سوراخ آخرى كه سوراخ 6 باشد خيلى طولانى بود و مهيب ، تاريك ، به قدر 14 دقيقه طول كشيد تا گذشتيم و در همين بين كه ميان سوراخ بوديم يك راهآهن از طرف فرانسه مىآمد با صداى بسيار مهيب بلند از ما گذشت رو به بادنباد ، خيلى اسباب وحشت شد تا الحمد لله بيرون رفتيم .
قدرى كه رانديم به آورىكور سرحد پروس و فرانسه رسيديم ، آورىكور مال پروس است ، آنجا ايستاده ، شام براى مردم ، حكيم الممالك حاضر كرده بود ، رفتند پايين ، در
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٤٩