تنه مىخورديم ، فشار مىداديم ، مىخورديم ، نمىشد جايى را تماشا كرد ، همه بناى اكسپوزسيون از آهن و بلور است و از هر ملت و دولت و ملك متاع « * » و آدم در اينجا هست ، اگر بخواهم شرح تروكادرو و اكسپوزسيون و بناها و امتعه و فوارهها و آبشارها و باغچهها و گلكاريها و خيابانها و چمنها و تماشاچيها و صنايع عجيبه غريبه كل دنيا و خرجى كه به اين بناها و غيره شده است يا مردم متحمل شدهاند و منافعى كه صاحب كمپانى اين گار مىكند و ازدحام دنيا را در اينجا كه به چه وضع مىآيند و مىروند وضع دالانهاى توى اكسپوزسيون و جواهرات نفيسه و اشيايى كه دو پول مىارزد الى صد هزار تومان و غيره و غيره و غيره و غيره بنويسم و شرح بدهم بايد يك كتاب علىحده به قدر شاهنامه به دست گرفته تا مدتى كه اكسپوزسيون برجاست همه روزه از صبح الى صبح ديگر متصلا بنويسيم ، عشرى از اعشار و اندكى از بسيار او را هرگز نخواهم توانست بنويسم ، تا شخص به چشم خود نبيند محال است بتواند با خيال و تصور همچه وصفى را مجسم كند يا به خيال بگذرد .
خلاصه برگشتم ، با كمال خستگى تا رسيديم به در تروكادرو آن بيرون هم يك حوض ساختهاند ، فوارهء افشان غريبى دارد كه زياد از حد آب را افشان بالا مىبرد و باغچهها و قهوهخانهها و غيره آنجا هم فراوان است ، سوار كالسكه شده رفتم منزل . از اين به بعد الى خروج از پاريس ان شاء الله ديگر وقايع را روز به روز و مفصلا نخواهم نوشت . بعضى چيزهاى لازم را مىنويسم .
اين منزلى كه ما داريم گران هتل است ، بسيار عمارت بزرگ عالى است ، البته دو هزار اطاق و تالار و غيره دارد و هميشه البته هزار بلكه سه هزار نفر مهمان در اينجا غذا مىخورد و مىخوابد و بطورى است كه هيچ معلوم نيست كس ديگرى هم اينجا منزل
هامش
* اصل : مطاع