است ، سالى دو مرتبه اينجا اسبدوانى مىشود ، كبوتر زدن هم اينجاست ، قدرى پايينتر يك سايهبان طولانى از چوب است ، آنجا نشستيم . وزيرمختار روس كه در باد است آنجا بود ، با بعضى مردم ، نجبا ، مترنيخ « * » نام كه جوان بلندبالايى است از اجزاى مجلس اين جمع كبوترزنهاست ، آنجا بود ، حكام باد بودند ، ابتدا به تير شد ، شخصى نشسته است روى صندلى اسبابى در جلو دارد كه از زير زمين مراوده دارد ، با قوطى كه براى كفترها ساختهاند [ 290 ] ، به فاصلهء سىقدم راه به قدر ده قوطى در زمين است و در هر يكيك كبوتر زنده پردار گذاشتهاند همين كه تفنگچى جلو آن مرد مىايستد و به قراول مىرود لفظ پول مىگويد فورا آن مرد آن اسباب را كه مثل يك ميل هونگ است به زمين مىزند يعنى فرو مىبرد ، يكى از آن قوطيها كه مثل قفس است باز شده فورا كبوتر مىپرد به هوا بايد تفنگچى در كمال چابكى او را بزند ، اول به فرنگىها تكليف شد هرچه انداختند نزدند و حال آنكه منزل ساچمه نزديك بود و بايد با ساچمه زد ، بعد من چهار تير پشت سر هم زدم ، يك تير هم مهدى قلى خان زد ، يك تير هم باشى زد ، از فرنگيان هم بالاخره يك تير زدند ، نيم ساعتى آنجا بوده برگشتيم به منزل ، قدرى راحتى كرده نماز كردم ، كالسكه حاضر شد ، رفتم براى شكار شوكا ، از همان خانهء ماهى درست كنى گذشته ، امين الملك ، موچول خان آنجا بودند ، تماشا مىكردند ، آمدند ، در كالسكههاى عقب نشستند ، عضد الملك ، باشى ، سياچى ، شاهزاده ، مليجك ، آقا محمد على ، امين السلطنه بودند .
رفتيم براى درّههاى بالا كه ديروز رفته بوديم ، اول در همانجاى ديروزى شكار بود ، شكارچيان فرنگى نهفميدند گريزاندند . بعد از آنجا پياده شديم ، خيلى راه پياده رفتيم تا به چمنى رسيديم كه گمان بود ديده نشد ، ما آنجا نشستيم ، دم راه جاى بسيار باصفايى
هامش
* اصل : مطرنيخ