آنجا رفته ريگ به تن مىمالند [ 288 ] و زمين همهء اينها مرمر است ، اما بسيار لغزنده است ، از مداد پاككن مثل شبكه چيزى ساخته روى مرمرها انداختهاند كه آدم نلغزد ، گرمخانه در جنب اين چهار حوض است ، بسيار خوب از مرمر ، سقف گرد بلند رنگين .
حوض طولانى بزرگى بسيار گود تا گلوى آدم كه همهء حوض از ديوار و كف و غيره مرمر است ، آب گرم معدنى بسيار بسيار صاف و ابدا بوى آب معدنى نمىدهد ، قدرى لب شور است از يك سوراخى از بالا كه دهن شيرى دارد آب بسيار گرم دايم جارى است ، اما حوض ملايم است از زير ديوار همين دهن شير سوراخ گشادى است پيچى بالا دارد با بيرون حوض ، همين كه آن پيچ را تكان بدهند آب گرم جوش از آن سوراخ زير خزانه داخل حوض مىشود ، در آنى حوض را خالى كرده يا پر مىكنند ، گرمخانههاى ديگر متعدد در جنبين اين حمام است كه درش به اين جا باز مىشود ، آنها را بسيار بسيار گرم كردهاند ، از بخار آب گرم كه نمىشود پا به زمين گذاشت اما فرنگيان مىروند در آنجا كه نيمكتها و صندليها هست دراز كشيده ، مىخوابند و عرق زياد كرده يعنى به هلاكت مىرسند و از آنجا به اين حوضهاى نيمگرم سرد و غيره آمده خود را مىشويند ، براى معالجه ، اما امروز قرق بود ، احدى نبود . خلاصه بعضى اسبابها هست دو تا پيچ دارند آب از بالا مىريزد پايين مثل اينكه از چلو صافى « * » بريزد آدم زيرش مىايستد بسيار بالذت است .
خلاصه بعد از حمام آمدم بيرون ، رفتم منزل ناهار خورده سوار كالسكه شده ، مهدى قلى خان ، باشى ، شاهزاده ، فرخ خان رفتيم براى همان چشمه كه آن روز شكار ديديم . شكارچيهاى اينجا را هم خبر كرده بودند ، يعنى اشخاصى كه مستحفظ جنگلهاى دوك و شكارها هستند و خودشان هم بلد هستند ، همراه بودند ، از چشمه به آن طرف
هامش
* اصل : سافى