تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢

روز شنبه 6 [ جمادى الثانى ] :

صبح از خواب برخاسته قبل از ناهار رفتيم حمام فردريك توى آب غلت « * » خورده شست‌وشويى شد ، سياچى ، باشى ، شاهزاده لخت بودند ، حاجى حيدر بود ، بعد آمدم بيرون ، رخت پوشيده [ 292 ] رفتم منزل ناهار خورده بعد پياده رفتيم خانهء منچيكوف ، خيلى دور بود ، گردش‌كنان رفتم ، عكاس ، محقق ، سياچى ، فرخ خان ، باشى ، موچول خان بودند ، زن و مرد ، بچه و غيره راه مىرفتند ، پياده ، سوار كالسكه اين روزها مسافر غريب هم زياد آمده است ، آدمهاى عجيب ، غريب ، زنهاى خوشگل ديده مىشود . خلاصه رفتيم ، رفتيم تا رسيديم به خانهء ييلاق منچيكوف خودش آنجا بود ، زن پيرش هم بود ، اما زن زرنگ حرافى است ، يك سگ سفيد كوچك يعنى وسط هم داشت منچيكوف ، بسيار بدگل بود ، پيره سگ بود ، هرجا مىرفتم مىآمد ، دست به منچيكوف مىداد ، پا مىداد . زن ايلچى روسيه كه مقيم ايتالياست اينجا به هواخورى آمده است ، بدون شوهرش ، به‌به چه زنى بود ، مثل جواهر ، چانه‌گرد ، چشم و ابرو بسيار با حالت ، بانمك ، خيلى صحبت كرديم ، نشستيم ، برخاستيم اطاقهاى منچيكوف را زيرورو كرديم اما چه فايده . منچيكوف ده دوازده سال است اينجا را خريده است ، يعنى زمينش را ، بعد خودش عمارت ، باغچه ، راه كالسكه ، طويله و غيره ساخته است ، بسيار باصفا بود ، بعد باز پياده رفتيم منزل . خيلى خسته شديم ، منزل نماز كرده سوار كالسكه شديم ، رفتم به قصر كهنه كه اسمش ويوشاتو آلت اس شلوس اولد كاستل است . از توى شهر ، كوچه‌هاى سربالا رفتيم ، تا از شهر گذشته افتاديم به راه جنگل ، همه جا پيچ خورده با تأنى رسيديم بالا به
هامش
* اصل : غلط