تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
كالسكه پياده شده دويديم به اين مكان . محقق ، شاهزاده ، موچول خان ، سياچى ، باشى ، مليجك ، آقا محمد على بودند . اين مكان براى عمل آوردن ماهى است ، هر قسم تخم ماهى را توى شيشه‌ها دارند . حوضها ، آبها و صنعتها به كار برده‌اند كه تخم ماهى را كم‌كم ماهى كرده همين كه توى اين عمارت و حوضهاى كوچك تربيت شدند و بزرگ شدند مىبرند به حوضهاى بيرون كه در صحرا ساخته‌اند و متعدد است [ 286 ] مىريزند بزرگ مىشود ، از قبيل قزل‌آلا و غيره ، آن وقت مىفروشند به مردم ، حقيقت هركس اين جور ماهى ساختن را ببيند ديگر رغبت نمىكند اينجاها ماهى بخورد ، در آبها و حوضهاى تنگ بىجريان آب روى هم ريخته‌اند ، اينجا را يك نفر جوان بدگل انگليس متصدى بود ، اما عمارت عالى قشنگ ساخته‌اند و جايى هم دارد ، قهوه‌خانه است كه مردم آمده چاى و غيره مىخورند . باز بنّاها مشغول ساختن حوضهاى ديگر بودند . مكانا خيلى باصفاست . بعد سوار كالسكه شده باز رانديم براى بالا ، همه جا از راههاى مثل بهشت ، جنگل ، سايه ، گل ، چمن ، سبزه ، پاك ، تميز . در اين راهها يك پر كاه نريخته بود ، مثل كف دست تميز و اطراف درختهاى كاج و ساير جنگلى و هرقدر چشم كار مىكرد سبز و جنگل كاجها سر به آسمان برده ، هوا مثل بهشت . خلاصه همينطور رفتم خلوت هم بود ، احدى آمد و شد نمىكرد ، مثل جاى پريان و جنيان بود ، تا رسيديم به يك چشمه بسيار خوبى كه آنجا حوضچه كوچكى از سنگ ساخته‌اند . آب سرد صاف باريكى از بالاى لوله توى حوضچه مىريزد ، آنجا پياده شدم اين صداى آب نازك و اطراف همه گلهاى رنگ‌به‌رنگ و جنگل و تمام زمين چمن و گل ، آواز مرغهاى بسيار خوش‌الحان ، يك عالم روحانى غريبى بود . سرم را توى حوض آب كرده روى شسته ، قدرى چيالك با قند خوردم . چون قليان حاضر نبود يك سيگارى آتش زده قدرى كشيدم . دهنم را بدطعم كرد ، دور انداخته سوار شده باز سربالا رفتم ، يعنى راه پيچ‌وخم بسيار كم راحتى دارد ، كالسكه بسيار خوب مىرود و عرض راه همه جا