چهار ذرع است و شوسه سنگى ساختهاند ، اما روى راه خاك سرخ چسبنده سفت ريخته و كوبيدهاند كه ابدا در باران گل نمىشود ، سهل است ، رد عراده كالسكه به راه نمىنشيند و فرو نمىرود ، مثل اين است [ كه ] كالسكه روى فرش راه برود .
خلاصه قدرى كه از چشمه دور شديم دست راست نزديك كالسكه توى چمنزار بزرگى دم راه شوكائى مىچريد ، اگر تفنگ حاضر بود از همان كالسكه مىزدم ، ما را ديد گريخت ، بعد رفتم تا رسيديم به قصر كهنهگران دوكباد كه نايب السلطنه اين مملكت است و احوالاتش را در روزنامه سابق فرنگستان نوشتهام . اين قصر براى شكارگاه دوك است كه در فصل شكار اينجا آمده منزل كرده شكار مىكند . در جنگلها شكار مرال است ، خرگوش است ، شوكاست ، مرغى است بزرگ كه كوك دبرونار مىگويند . در حقيقت كبك درى جنگلى است و اسم اين قصر ابريشتن است . ديوارهاى سنگى بلند كهنه دارد . رفتم بالاى قصر ، چشمانداز بسيار خوبى دارد ، طرف ما بين مشرق و جنوب شهر گروسباخ است كه بسيار قشنگ افتاده است و رودخانه مورگ از وسط شهر مىگذرد ، آب زيادى دارد اما مثل رودخانه بادنباد آبش زردرنگ [ 287 ] و بد است . اين رودخانه هم در صحرا قاطى به رودخانه بادنباد شده به رودخانه رن داخل مىشود ، طرف مغرب كه سمت بادنباد است ده ابرتسرت پيداست كه همين رودخانه مورگ از ميان اين ده هم مىگذرد ، اما در حقيقت نه اين ده است نه آن شهر ، هر دو قصبه بسيار بزرگ و جمعيت زياد و عمارات عالى و باغچههاى خوب دارد و بسيار بسيار باصفا و همه چمن و گل است و اطراف جنگل كاج و درخت سيب ، گردو و غيره ، اسباب و مبل و اسباب آشپزخانه و غيره دوك اينجا حاضر است . سرايدارى داشت مرد و يك زن خوشگل . هوا ابر و بارانى بود ، بعد باز شد ، يعنى باران ايستاد ، آمديم پايين . اقسام گلها و سبزهها دور اين قصر بود ، سوار كالسكه شده از راه قصبهء ابرتسروت رفتم بادنباد ، يك ساعت راه بود ، باز از همان راهى كه ماهى تربيت مىكنند گذشته ، از راه آمده رفتم منزل .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٣٤