شب را رفتيم تماشاخانه . تماشاخانهء كوچك پنج مرتبه است ، با چراغ گاز مىسوزد ، جمعيتى از زن و مرد بود ، در لژ تنها نشستم . مردى و زن خوشگلى آواز خوانده ، يك حكايتى را بازى درآوردند ، بد نبود ، سه آكت نشستيم ، يعنى سه پرده ، بعد آمديم منزل .
در اين هتل كه ما منزل داريم پرنسس تروبسكاى روس هم چندى است اينجا با شوهرش و دو دختر بزرگ و يك پسر كوچك منزل دارند ، تروبسكاى از نجباى روس است ، اما دو چشمش چندى است معيوب شده مثل كور است . او را نديدم ، شوهر اين ضعيفه است ، زنش ميانه سن است .
منچيكوف دو روز است اينجا آمده است ، اينجا خانه و ييلاق و زن و زندگى خوب دارد .
روز پنجشنبه 4 [ جمادى الثانى ] :
قبل از ناهار رفتيم حمام فردريك كه همين والى بادنباد قديمى است به خرج خود و ملت اين حمام را ساختهاند و به اسم والى معروف است . از هتل به حمام دويست قدم است . امين السلطان ، امين السلطنه پيش رفتند رخت حمام برده بودند . اين حمام از همان بخار آب گرم معدنى كه از زير كوه در مىآيد گرم مىشود ، ديگر آتش و حمامى لازم ندارد . آب بسيار بسيار گرم معدنى از بالا درآمده حوض ساختهاند و منبع قرار داده حمامها را پايينتر ساختهاند كه آن آب به هر حمام و راه آبها و غيره مىنشينند و اين آب را با لولهها و غيره تقسيم كردهاند ، به تمام حمامها ، البته پانصد حمام است ، اما همه در يك عمارت و يك بنا ، يك طرف زنانه است ، يك طرف مردانه ، به يك تركيب و تالارها دارد براى هواخورى و رختكنها و غيره . در حمام مردانه يك 4 حوض بزرگ آب سرد دارد يعنى نيمگرم بسيار بزرگ ، سقف بلند بزرگ مدوّر ، حوض مدوّر بزرگ ، آن طرفتر حوض كوچكى دارد كه آب معدنى مىجوشد و ريگ ريختهاند كه مردم براى معالجه