حاضر شد ، من ، سپهسالار ، جنرال مهماندار نشستيم ، رفتم ، بازديد امپراطور كه در عمارت علىحده پايينتر از اين عمارت مىنشينند و حال آنكه اين عمارت كه ما مىنشينيم خيلى بهتر از آن عمارت است ، اما به آن عمارت عادت كرده است .
خلاصه رفتم بالا ، امپراطور الى دم پله استقبال كرد ، دست داده ، رفتم در اطاقى كه پنج سال پيش همانجا ملاقات شده بود . روى صندلى نشستم به جز سپهسالار كس ديگر نبود ، خيلى صحبت شد از هر طرف . برخاستم ، امپراطور گفت ساعت پنج ملاقات دوباره در سر شام رسمى خواهد شد كه با حضور امپراطور و غيره بايد صرف شود . با كمال خوشحالى قبول كردم ، شب هم تماشاخانه باله ، آمديم پايين ، سوار كالسكه شده بازديد شاهزادهها رفتم خانه نبودند ، از در خانههاشان گذشته رفتم منزل . وقت ناهار گذشته بود ، گرسنه هم بوديم و ساعت پنج هم بايد مىرفتيم سر ميز امپراطور ، دو ساعت مانده بود ناهار آوردند ، بسيار چيز كمى خوردم كه در سر شام اشتهايى باشد .
برخاستم باز براى اينكه اشتهاى شام امپراطور كاملتر شود گفتم كالسكه حاضر كنند گردش بكنم ، براى وقت شام برگردم ، مىخواستم بروم ، ديدم امين الملك با كمال پريشانى داخل اطاق شد ، گفت نشنيدهايد ؟ گفتم چه شده است ؟ گفت امپراطور را با تفنگ زدند افتاد ، به دوش گرفته بردند خانهاش ، به قول نقال دود حيرت از كاخ دماغم بلند شد ، يعنى چه ، گفت بلى بعد از مراجعت شما از خانهء امپراطور چون عادتا بايد سوار شده پيش از شام قدرى بگردد در كالسكه روبازى نشسته از همان كوچه خودش گويا اسم كوچه تيوّل باشد سراپايين رو به طرف آثار ميل فتح كه تازه ساخته شده است مىرفت ، از دم مهمانخانه كه در دست راست كوچه واقع است مىگذرد ، كلاه خود هم در سر داشته است ، و تنها با يك پيشخدمت بوده است ، از مرتبه 3 مهمانخانه يك درى باز شده و شخصى با تفنگ چهار پاره زياد ريخته بوده است ، سر امپراطور را قراول رفته ، دو تير خالى مىكند ، چهارپارهها به سر و گردن و تن امپراطور خورده مىافتد . پيشخدمت
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٢٠