تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
از ضرب فشار به همديگر صداى زن و مرد و بچه يك دفعه به آسمان مىرفت كه اى واى مرديم ، مردهاى معتبر و زنهاى خوشگل معتبر بودند كه اين‌طور همديگر را فشار مىدادند . خلاصه از الكساندرانا به راه افتاديم اما الكساندرانا مال روسهاست ، تا رسيديم به شهر تورن كه مال پروس است و قلعهء سخت معتبرى دارد ، گويا رودخانه ويستول هم از آنجا مىگذرد . بعد از شهر برون‌برك گذشتم ، كالسكه‌ها ايستادند ، حاكم و جنرال شهر حضور آمدند بعد رانديم . در شهر كوسترين ايستاديم ، در استاسيون ناهار يعنى شام حاضر كرده بودند ، مردم رفتند پايين ، شام زهرمار كردند ، ما هم توى واگون چيزى خورديم ، اما غذاى خوبى پخته بودند . بعد از اتمام شام به راه افتادند ، كم‌كم شب شد و تاريك . بايد در ساعت 13 كه نصف شب است به برلن برسيم . از سرحد روس هم به اين طرف [ 278 ] به طورى تند مىراند كالسكه را كه ساعتى ده فرسنگ پدرسوخته راه طى مىكرد و باد هم از جلو بود ، دود زغال‌سنگ و غيره هرچه بود به كالسكه مىريخت تا اينكه نصف شب وارد گار شهر شديم . باز اين نصف شب جمعيتى بود ، داد مىزدند . بخصوص بچه‌ها الى عمارت با كالسكه دويده ، نصف شب توى كوچه‌ها داد مىزدند . وارد عمارت شديم ، همان عمارت دولتى است كه سفر سابق بودم اما خيلى به نظر خوش‌زينت و قشنگ آمد ، بسيار عمارت باشكوهى است الى دو ساعت هم قال مقال و آمد و رفت براى جا و منزل بود . شب را بد خوابيدم . در فرنگستان با اين حالت ما نه خواب هست نه خوراك نه راحتى ، نه هيچ چيز . لعنت الله عليهم اجمعين .

روز يكشنبه سلخ جمادى الاول :

چند روز از روزنامه‌هاى قبل گويا سهو شده است كه امروز يكشنبه سلخ صحيح است .