تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
خلاصه افسوس‌خوران مىرفتيم ، ناهار را در واگون خورديم ، طرفين راهها همه سبز و خرم ، پرگل ، آباد ، پرحاصل است ، مملكت لهستان خيلى آبادتر از مملكت روس است . آسيابهاى بادى خيلى ديده شد ، حاجىلك‌لك « * » خيلى دارد ، توى صحراها نشسته بودند يك وجب زمين پيدا نيست ، يا حاصل است يا چمن و گرد حاصلها را چقدر خوب با سليقه مىسازند ، الى پانزده فرسنگ راه كه طى شد ، كنار راه مثل سابق جنگل كاج و غيره كم است ، بلكه هيچ نيست ، اما از دورها جنگلهاى زياد به نظر مىرسيد ، ليكن بعد از طى پانزده بيست فرسنگ باز جنگلهاى كاج سرو و غيره نزديك راه زياد از حد است و الى برلن همينطور يا حاصل گندم و غيره است يا چمن و گل است يا جنگل است . مملكت لهستان روس ، ده روى ده بود ، بلافاصله ، خيلى آباد است ، حاصل هم اغلب ديم است . بعد از 6 ساعت راه با راه‌آهن به سرحد پروس رسيديم . منچيكوف ، ميلوتين آمده مرخص شدند ، سرحد روس و آلمان الكساندرانا است مهماندار پروس آمد توى واگون ، جنرال ريش‌سفيد گردن‌كلفتى است ، اسمش بارون‌ولون است ، ملكم خان هم ديده شد . امروز در استاسيون‌هاى لهستان روس كه كالسكه دو سه جا ايستاد بطورى ازدحام مىشد دور كالسكه كه محل خطر بود ، چند دختر بچه كم مانده بود بميرند . دست به دست بالا كرده در بردند ، چنان توى همديگر بودند و فشار مىدادند كه آدمها را مىبردند . صد قدم باز مىآوردند ، كم مانده بود همه زير كالسكه‌ها بروند ، مثل عرضه‌هاى « * » زيارتگاه حضرت عبد العظيم و غيره .
هامش
* اصل : حاجى لغ‌لغ * منظور كسانى است كه در راه حضرت عبد العظيم به وى عريضه مىدادند كه در بعضى جاها از آنها با نام « عرضه‌چى » ياد كرده است .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 117 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها