تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بيزاك را كه در سفر اول مهمان‌دار ما بود يعنى با منچيكوف همراهى مىكرد فرداى ورود پطر در پطر ديدم . جنرال شده بود و در جنگهاى عثمانى هم بوده است . در اردوى كوركو تادر پطر بوديم باز همه روزه جزء مهماندارها بود . خلاصه فردا بايد رفت برلن .

روز جمعه 28 [ جمادى الاول ] :

بايد برويم برلن ، صبح زود برخاسته رخت پوشيديم ، در ساعت 9 از نصف شب به اين طرف بايد سوار كالسكه بشويم ، صبح زود يك شخصى از اهالى ورشو بعضى اختراعات كرده بود و بعضى اشياء مثل تشريح و غيره آورده بود پيشكش كرده است ، قدرى ايستاد ، آنها را تماشا كرديم . بعد بايد اين اسبابها را قونسول ايران كه در ورشو است به تهران بفرستد . ان شاء الله . خلاصه من ، سپهسالار سوار درشكه شده رانديم . صبح بود ، هنوز مردم درست از خواب برنخاسته بودند ، رانديم تا رسيديم به گار برلن ، فرمانفرما و همهء صاحب‌منصبان ، كل اعيان و اشراف شهر حاضر بودند . چهار خواهر « * » هم حاضر بودند ، در كمال لطافت ، بعد از تعارفات سوار واگون شديم . اين ترن چون بايد يك‌سره به برلن برود و راه‌آهن آلمان‌ها تنگ‌تر از راه‌آهن روسهاست ترن را عوض كرده بودند . ترن مال امپراطور روس است ، خوب واگونهايى دارد ، اما بواسطه تنگى خط راه كالسكه‌ها كم‌عرض است . خلاصه همه جابجا شده در راه افتادن ترن چهار خواهر [ 277 ] بخصوص يكى كه از همه بهتر است وداع بسيار شيرينى كردند كه افسوس داد به طرفين ، و مثل برق از نظرها غايب شدند ، و ما رفتيم رو به برلن ، آنها ماندند عقب ، عكسهاى خود را فرستاده بودند در واگون آوردند .
هامش
* اصل : خاهر
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 116 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها