تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

روز سه‌شنبه 25 [ جمادى الاول ] :

از پطر بايد به ورشو « * » برويم ، در ساعت ظهر بايد حركت شود ، برخاستم ، رخت پوشيده حاضر شديم ، نيم ساعت قبل از وقت امپراطور با همهء پسرهايش و شاهزاده‌ها و بزرگان آمدند منزل من . استقبال كردم ، دست داديم ، بسيار به مهربانى و گرمى راه افتاديم از تالار به تالار ، تا رسيديم به اطاق مخصوص امپراطور نشستيم ، من بودم و امپراطور [ و ] قمزوف ، سايرين بيرون رفتند ، خيلى صحبت‌هاى دوستانه شد و بعضى مطالب گفته بودم ، همه را امپراطور گفت ، قبول كردم . بعد برخاسته با امپراطور رفتم اطاق امپراطريس ، آنجا هم نشستم ، با كمال خوبى گذشت . بعد برخاسته از پلهء عمارت امپراطور آمديم پايين . پالتو من حاضر نبود ، [ 271 ] امپراطور پالتو خودش را به من داد ، پوشيدم . گفتم چون پالتو شما را پوشيدم اغور « * » سفر من خير است . خلاصه من و امپراطور نشستيم [ در ] درشكه سرباز ، رانديم ، مردم زياد باز طرفين راه بودند ، اورّا مىكشيدند ، از همان راه ديروز كه به گار پطرهوف رفتيم مىرفتيم تا نزديك گارپطرهوف به دست چپ رانديم به گار ورشو رسيديم ، پياده شديم . امپراطور هم پياده شد . وليعهد و همه شاهزادگان و برادرهاى امپراطور و سردارها و غيره همه بودند . به همه شاهزاده‌ها دست داده وداع كرديم . امپراطور مكرر بر مكرر دست داد به من ، وداع گرمى كرديم . رفتم توى واگون يعنى كالسكه بخار ، باز امپراطور آمد توى كالسكه مجددا دست داده اظهار كمال محبت را كرد و همچنين من اظهار كمال دوستى ، و رفت پايين ايستاد با شاهزاده‌ها ، تا راه‌آهن حركت كرد ، همانطور [ كه ] ايستاده بود چند قدمى هم با حركت اول كالسكه به راه آمد ، بعد از آن كالسكه به تندى راه افتاد و
هامش
* اصل : وارشاوى * اغور : شگون ، آغال ، فال . خوش اغور : خوش‌آغال ، ميمون ، خجسته ( لغت‌نامهء دهخدا ) .
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 106 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها