كرده بود ، حاجى حيدر لخت شده بود ، سياچى هم لخت شد . شستوشوى كامل شد ، حقيقتا حظّى كرديم ، شيرهاى متعدد داشت ، آبهاى گرم سرد و غيره . بعد از حمام آمديم بيرون ، رفتيم منزل ، به محض بالا رفتن منزل برق و باران شديدى آمد ، مثل سيل ، بعد ساكت شد امپراطور دو گلدان خوب چينى فرستاده بود ، ديده شد ، شب را در خانهء وليعهد دعوت شام رسمى بود ، رفتم ، بسيار عمارت خوبى است معروف به عمارت دانچيكوف ، باغ مخصوص خوب دارد ، وليعهد ، زنش ، سايرين ، شاهزادهها بودند .
سپهسالار ، عضد الملك ، ناصر الملك ، محسن خان و غيره و غيره بودند . زن وليعهد دست چپ ما بود ، زن كه اسمش كنتسهايد است دست راست ، زن ميانه سن بدگلى بود . شام بسيار خوبى خورده شد . بعد از شام رفتم منزل . شب را به تماشاخانه . . . « * » رفتيم ، باله بود ، شبيه مونتهنگروها را درآورده بودند . رقص آنها را مىكردند ، لباس آنها را پوشيده بودند ، بسيار خوب رقصيدند ، خوب زدند ، پردههاى خوب از ماه و طلوع آفتاب نشان دادند .
امپراطور هم آمد ، با امپراطور به سن رفته گشتيم ، دخترها و رقاصها را تماشا كرديم . به الكسى امشب نشان تصوير خودم را دادم ، الماس .
در سازهاى تماشاخانه يك كمانچه بسيار بزرگ است ، يك كمانچه از آن كوچكتر .
يك هارپ كه چنگ مىگويند . چند شيپور موزيكان ، يك طبل ، سنج ، باقى همه كمانچه كوچك است ، اما كمانچهها شبيه به تار ايران است ، پهنتر ، با تير كمانچه كش مىزنند .
خلاصه بعد با شاهزاده باز يك كالسكه نشسته رفتم منزل . شب را بد خوابيدم [ 270 ] .
روز دوشنبه 24 [ جمادى الاول ] :
صبح برخاستم ، امروز با راهآهن رفتم پطرهوف ، سه ربع ساعت راه است با [ راه ] آهن .
هامش
* جاى اسم تماشاخانه خالى است .