تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
امپراطور در نصف ناهار برخاست رفت كار داشت . ما بعد از اتمام ناهار آمديم منزل . شب را هم بايد به شام رسمى به منزل امپراطور برويم . منزل كه آمديم ايلچىهاى مقيم پطر را به حضور آوردند و همه را ديديم احوال پرسيديم ، صحبت شد ، از هر دولتى ايلچى كبير و وزيرمختار و شارژدفر در اينجا هست . ايلچىهائى كه ديدم اغلب پنج سال قبل از اين باز اينجا ديده بودم ، مثل ايلچى انگليس ، فرانسه و غيره . اسامى ايلچيان كبير از اين قرار است : - فرانسه : جنرال لوفلو - انگليس : لرد لوفتوس - اطريش : كه يك پا ندارد ، در جنگ مجارستان بيست سال قبل از اين پايش را گلوله‌ها برده اما با پاى چوبين چنان راه مىرود كه هيچ معلوم نيستند پا ندارد ، اما عصايى در دست دارد اسمش : بارون دولانژنو - آلمان : شسونتيز - ايتاليا : نيگرا بعد از رفتن حضرات وقت شام رسيد . رسما رفتيم باز تالار به تالار تا رسيديم به تالار شام . امپراطور ، امپراطريس شاهزاده‌ها و غيره خيلى بودند ، از ايرانيها سپهسالار ، عضد الملك ، نظر آقا ، ناصر الملك بودند . شام بزرگى صرف شد ، از صاحب‌منصبان و ژنرالها خيلى بودند ، امپراطور به سلامتى ما جامى خورد . فورا از قلعه . . . « * » شليك توپ كردند ، با تلگراف خبر كردند . بعد ما هم جام شربتى به سلامتى امپراطور و امپراطريس نوشيديم . خيلى خوش گذشت . بعد از شام آمديم منزل .
هامش
* نام قلعه در متن اصلى خالى است .