پطر توى سايهبان ايستاده بودند . با حكيم الممالك ، قمزوف كه بسيار بد فارسى حرف مىزند و دهنش بوى متعفن مىدهد حاضر بود . امپراطور با وليعهد و پسرهاى ديگر ، جنرالها و غيره سواره توى قشون راه مىرفتند . قسطنطين توى سايهبان نشسته بود ، بعد از مدتى كه امپراطور راه رفت آمد جلو چادر ما با شمشير ، به امپراطريس سلام نظامى داد و ايستاد ، قشون مشق حركت كرده از جلو چادر گذشتند . هوا صاف و آفتاب بود ، قريب سى هزار پياده و سواره بود ، اول افواج پياده و بچههاى مدرسه آمدند ، بسيار خوب و با نظام ، بعد توپخانه . هشتاد عراده توپ بود ، بعد سواره . اول دفعه قبل از پياده سواره گرجى و داغستانى گذشته توپخانه هم گويا عقبتر از سواره آمد . توپخانه سواره و پياده ، توپهاى فولادى و برنجى كروپ ، سواره كوراسيه زرهپوش كه كلاهخود و چهار « * » آينه داشتند ، قباى ماهوت سفيد ، اسبها سياه يكرنگ و يكاندازه ، چه اسبهايى بود كه مثل سحر مىماند كه به يكاندازه و به يكرنگ و به يك فربهى چطور مىشود اسب باشد .
خلاصه روى هم رفته قشونى بود بسيار منظم و خوب ، خيلى طول كشيد تا گذشتند .
امپراطور خودش با دهنش شيپور مىزد و بعد شيپورچى از عقب به همانطور شيپور مىزد ، با شيپور سوارهها حركت مىكردند .
خلاصه بعد از اتمام برخاسته سوار كالسكه شده رفتم خانه . . . . « * » كه نزديك همين ميدان است ، يعنى مشرف است به ميدان ، ناهار را بايد آنجا بخورد . دخترهاى مدرسه كه در زير حمايت همين زن هستند صف كشيده ايستاده بودند ، همه فرانسه مىدانستند و تربيت شده هستند ، ميانشان خيلى هم خوشگل بود ، شاهزاده خانمها ، شاهزادهها كلا آمدند ، امپراطور هم [ 268 ] آمد ، رفتيم سر ميز ، ناهار بسيار خوبى آوردند ، خورده شد ،
هامش
* اصل : 4
* جاى نقطهچين در متن اصلى خالى است .