تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
امپراطور رفتيم . اطاق به اطاق ، د برو ، آدم نمىرسد ، همهء اطاقها با اسباب و زينت ، پرده‌هاى بزرگ ، كوچك ، صورت جنگهاى قديم ، جديد و غيره . تالارهاى بزرگ عريض طولانى ، بلند ، همه جا قراولهاى احترام با لباسهاى خوب ايستادند . خلاصه تا رسيديم به اطاق [ 266 ] كابينه امپراطور نشستيم . سپهسالار ، قمزوف بودند ، خيلى صحبتهاى دوستانه شد ، دو كاكاى سياه با لباس مصرى قليان نىپيچ آوردند . يكى به امپراطور ، يكى به من دادند ، كشيديم . سگ سياه امپراطور هم داخل اطاق شده رفت زير نيمكت خوابيد . اين سگ را امپراطور خيلى دوست دارد و در سفر اول هم كه آمده بودم همين سگ را در اطاق امپراطور ديدم . امپراطور معلوم است در اين پنج سال آخر خيلى پيرتر و شكسته‌تر شده است ، اما باز قد و قامت بلند و صورت مهيبى كه دارد برجاست . دندانها سياه است ، بلكه تمام اولادش را ديدم . دندانهاشان سياه است ، مثل وليعهد و غيره گويا ارثى باشد . بعد از مراجعت از پيش امپراطور رفتم بازديد برادرها كه خانه بودند و مراجعت شد . رفتيم سر شام خانوادهء مخصوص ، باز همين تالارها كه به قدر نيم فرسنگ است طى شد تا رسيديم اطاق امپراطريس مارى الكساندرا ، دست داده قدرى راه رفتم ، ايستاديم نشستيم ، صحبت شد . امپراطور ، وليعهد ، ساير پسرها ، عروسها ، چند زن ديگر ، باريناتسكى ، الدربرق و غيره و غيره بودند . رفتيم سر ميز نشستم . امپراطور دست چپ ، امپراطريس دست راست ما نشسته سايرين هم هر كس به جاى خود نشست . سپهسالار هم سر شام بود ، موزيك هم مىزدند . شام بسيار خوبى خورده شد . بعد از شام باز برخاسته به اطاق امپراطريس رفته صحبت شد . بعد از چند دقيقه وداع كرده باز از تالارهاى معلومه گذشتيم ، رفتيم منزل . نيم ساعتى كه نشستيم ، الكسى پسر امپراطور آمد . به اتفاق رفتيم تماشاخانه اپراى روس ، باز در حجره پايين نزديك سن نشستيم . اين تماشاخانه بسيار بسيار خوب است . پنج مرتبه و وسيع است و ساز و آواز است و رقص ، بسيار بسيار خوب خواندند ، بسيار خوب رقصيدند .