حوش « * » دهات و شهرها زراعت هم ديم است ، شخم مىكنند ، گندم مىپاشند ، بىزحمت ، اغلب كنار رودخانهها و غيره جنگل است . بزرگ و كوچك . بلبل زيادى توى جنگلها مىخواندند ، صدايش را توى واگون مىشنيدم ، هر جا درخت زياد است بلبل پر بود ، درختهاى جنگلى مثل توسكا و سرو كاج ، درخت بيد هم خيلى ديده شد .
نزديكيهاى مسكو برف خيلى در زمين ديده شد . هر جا رودخانه بزرگ و كوچك باشد ، لابدا ده يا شهرى آنجا هست . شهرهاى بزرگ و قصبهها و دهات خيلى ديده شد ، آسيابهاى اينجا همه بادى است و خيلى هم دارند . از دور پرههاى آسياب را باد حركت مىدهد ، تماشا دارد و هيبتى دارد [ 261 ] ، دون كيشوت حق داشت با آسياب بادى جنگ مىكرد ، هر شهر روس چند كليساى خوب معتبر دارد و آسياب بادى و خانهها تكتك در توى چمن ، روى خانهها از چوب و نى پوشيده است ، دور خانه را از گچ سفيد كردهاند . خانههاى بزرگان و ابنيه دولتى رويش از آهن پوشيده بعضى را سرخرنگ و بعضى سبز رنگ . از دور شهرهاى روسيه بسيار بسيار قشنگ است . سفيد و سبز و سرخ ، بعضى گنبدهاى كليساهاى شهرهاى معتبر مطلا است خيلى دورنماى خوبى دارد ، راههاى شوسه دارد ، گلههاى خوك ، گوسفند و بره ، گاو ، بچه گاو ، گلههاى اردك ، غاز ، با بچههايشان ، گلههاى اسب و ماديان صحرايى كه در چمن مىچرند ، گلهبانها كه بچه و پير هستند ، غازچرانها ، خوكچرانها ، بچهها كه كنار رودخانهها لخت شده بازى مىكنند . زن و مرد كه در كالسكهها توى راه شوسه گردش مىكنند ، كلاغها و قازالاقها و كبوترها و ساير مرغان كه مىپرند و مىچرند ، در اين سبزه و چمنها و كنار رودخانه و آبها بسيار بسيار عالم خوبى دارد ، از رودخانههاى عظيم مثل رود دون و رود توله و غيره و غيره عبور شد . پلهاى آهنى خوب در رودخانهها ساختهاند . از چندين شهر معظم
هامش
* اصل : هوش