خلاصه اين طرف كوه زمينها همه سنگلاخ و كوههاى سخت و بد ، بسيار سختانهاى بلند مهيب كه واقعا كوه قاف بايد همين باشد ، دهات كوچك كوچك در دامنهها و غيره بودند ، خانهها را از سنگ ساختهاند ، اما از همه طرف ، از درهها و كوهها ، آب و چشمه و آبشار مىآيد ، داخل رود ترك مىشود ، تا رسيديم به چاپارخانه و آبادى قاضىبيك ، پياده شده رفتم به اطاق حاكم تركچاى ولاد قفقاز كه اسمش . . . « * » ، حاضر بود ، راپورت داد ، فرانسه حرف زد .
اما تا اين چاپارخانه خاك تفليس است . ناهار را خورديم ، بعد از ناهار سوار شديم .
فنر اين كالسكه پدرسوخته من شكسته بوده است ، به من نگفته بودند ، موچول خان هم نشسته بود پيش من الى شهر ولاد قفقاز كه شش فرسنگ بود ، يك تكانى به ما داد كه حساب نداشت ، راهش هم بد بود ، رودههاى ما را درآورد ، من اغلب توى كالسكه ايستاده بودم ، خلاصه رسيديم به آبادى و چاپارخانه لارس ، اسب عوض كرده رانديم [ 259 ] از آنجا به آبادى و چاپارخانه بالت رسيديم ، از بالت به شهر ولاد قفقاز .
امروز بين راه از چندين پل گذشتيم ، گاهى رودخانه طرف چپ ، گاهى طرف راست مىرفت . اما بالاخره الى شهر همان در طرف راست بود ، از بالت به پايين كمكم صحرا و جلگه مىشود و كوهها عقب مىماند و كوهها آنچه بهنظر مىآيد جنگل است . اين دره و راه كه آمديم همه سنگ و سختان بسيار بسيار بلند بود ، بىجنگل ، صحرا [ و ] زمينها ، سبز ، خرم ، پرگل است ، تا رسيديم به شهر ، از توى شهر گذشته دم گار راهآهن پياده شديم .
فوجى با موزيكان ايستاده بودند . حاكم و صاحبمنصبان و زن ، مرد فرنگى و غيره زياد بودند ، پياده راه رفتم ، همه معرفى شدند . از رعيت و تجار ايران [ در ] اين شهر زياد
هامش
* در متن جاى اسم خالى است .