خوابيدم ، صبح زود برخاستم ، نشسته به تماشا ، كل صحرا سبز و خرم است . تا رسيديم به استاسيون مينرال نيااىوودى كه دست چپ كوه هم توى صحرا پيدا بود . اينجا آب معدنى گرم دارد . كل صحرا گل است و چمن ، چيز غريبى است .
خلاصه ، همينطور مىرانديم . سه روز و سه شب توى راهآهن بوديم ، ديگر معلوم است آدم سه روز و سه شب توى راهآهن محبوس باشد چه خواهد شد . با آن تكانهاى كالسكه گاهى تند ، گاهى آهسته ، گاهى چون آهنهاى راه ، بعضى جا ضايع و از هم در رفته است . تكان غريبى مىداد . بايد همين جا شام خورد ، بايد خوابيد ، بايد زندگى كرد ، پيشخدمتها و سايرين هريك جايى داشته ، راه بود تا آخر برويم بياييم مليجك « * » بيچاره خوب خدمت مىكرد ، در وقت شام خوردن و ناهار خوردن به زحمت غذا مىخورديم ، وقت خوابيدن روى نيمكت كوچكى مىخوابيدم تا صبح بلند مىشدم و پايين مىآمدم ، خلاصه حفظ خداست كه ماها را نگاه مىدارد و ديگر هيچ . استاسيونهاى بسيار خوب داشت ، در آنجاها هر وقت كالسكه مىايستاد جمعيت غريبى از زن و مرد مىشد و صداى اوّرا به آسمان مىرفت . اصل رعيت روس خيلى چرك و كثيف و خر هستند ، اما صاحبمنصبان و اهل قلم و قشون همه تربيت شده و تميز هستند . فوج و اسباب آذوقه و قورخانه و قشون متصل در راه و نيمه راه به قفقاز و غيره مىرفت و در استاسيونها كيسههاى آرد و آذوقه و اسباب حمل و نقل زياد از اندازه ديده شد . چون هنوز عاقبت جنگ را تمام نمىدانند خيلى مشوش و پريشان هستند و خيلى خرج مىكنند . صحراهاى روسيه كه ديده شد ، همه سبز و پرگل ، از هر نوع و اغلب زراعت است ، يعنى در حول و
هامش
* مليجك : منظور ناصر الدين شاه ميرزا محمد خان امين خاقان معروف به مليجك اول برادر امين اقدس و پدر غلامعلى خان عزيز السلطان مليجك ثانى بوده است ( ر . ك . دوستعلى خان معير الممالك ، رجال عصر ناصرى ، تهران : نشر تاريخ ايران ، ص 239 ) .