شهرستانك اما اين بزرگتر ، مهيبتر ، بلندتر ، پربرفتر .
خلاصه مىرانديم ، درههاى باصفا از هر طرف چشمه و آبشارهاى خوب ديده مىشد ، كوه سبز ، نرم ، بلند ، درههاى خوب ، حقيقتا ييلاق از اين بهتر نمىشود . اما از سردى هوا اينجاها جنگل و علف كم است ، بلكه هيچ نيست . مگر در تابستان علفش بلند شود . همينطور رانديم تا به چاپارخانه و آبادى غودااور رسيديم ، اينجا اول برف بود ، از اينجا هم الى يك فرسنگ سربالا رفتيم ، يعنى به پيچپيچ ، امين الملك پيش من بود نشسته بود ، كل كوه و درهها و طرفين راه برف است . طرفين راه مثل ديوارهاى بلند و هر قدر تصور شود كلفت برف داشت و كمال احتياط را داشت كه برف خراب شود ، سر كالسكهها [ 258 ] و يا راه از طرف پرتگاه خراب شود ، يا دبوارها و سنگچينهاى بلند كنار راه كه اغلب ترك خورده بود بريزد سر مسافر بسيار بسيار احتياط داشت . خدا رحم كرد ، از هر طرف بهمنهاى قوى ريخته بود توى درهها . يك جايى بنايى از سنگ كرده مثل دالان سرپوشيده كه بهمن بيايد بسر او بريزد و به راه نريزد ، بهمن پر كرده بود او را . بعد همانطور بنايى كرده بودند كه كالسكه از ميانش مىگذرد ، روى سقف او را كوه كوه برف ريخته بود و آب مىچكيد از سقف ، كمال احتياط را داشت كه از زور برف سقف خراب شود . راه شوسه « * » هم خراب است ، گل زيادى است ، خلاصه يك فرسنگ از غودااور كه سربالا رفتم بعد كمكم سرپائين رفتم ، ماليده ، تا رسيديم به چاپارخانه و آبادى قوبى كه در زير اين كوه در دامنه افتاده است و رودخانه ترك از اينجا از كوهها و درهها مىريزد و تشكيل مىيابد ، همينطور آبش زياد مىشود تا مىرود از ميان شهر ولاد قفقاز رد مىشود ، اما تا شهر آبش به قدر كر نيست تا بعد از آنچه شود آبش در شهر ثلث كر مىشود .
هامش
* اصل : شسته