پوتى مىرود دست راست ديده شد و يك ترن مقارن گذشتن ما به راه افتاد و تند رفت [ 256 ] به سمت پوتى ، قدرى كه رفتم يعنى دو فرسنگى از تفليس به آن طرف راهآهن افتاد طرف دست چپ و رفت رو به مغرب و مفقود شد . ما رفتيم از پل گذشته رو به شمال و اين عمل در اول چاپارخانه مسيخت شد ، در اين چاپارخانه و دهات كه مىرفتم گاهى راه دره مىشد و طرفين راه كوه و جنگل ، گاهى صحراها و دشتها به هم مىرساند ، اما همهء اينها سبز و خرم و جنگل و پرآب ، پرشكوفه در نهايت صفا و فزا . « * » متصل چشم بايد تماشا كند هيأت ارض « * » را كه به اشكال مختلف عوض مىشد تا مىرسد به چاپارخانه آنانور ، از اينجا الى منزل يك درهاى كمعرض كه تقريبا سيصد قدم مىشود تشكل مىيابد و رودخانه عظيمى كه از روبرو از بالا ، از كوههاى قفقاز مسمى به آراقوا مىآيد و همين رودخانه در پايين به كر ملحق مىشود جارى است . طرف دست راست و اين دره از تعريف و تحسين خارج است ، طرفين راه كوههاى بلند پرجنگل ، اما درختهاى جنگل بلند نيست ، كوتاه است ، سبز ، خرم ، پرگل ، پرحاصل و طرفين راه شكوفه درختهاى ميوه دارد . جنگلى و غيره ، تازه شكوفه باز كرده سفيد مىزند و از هر دره و كوه يك آب صاف خوب زيادى جارى است ، از چپ و راست كه به رودخانه مىريزد و دهات گرجيها در بالاى كوهها و بغلهها و درهها ، خانههاى تكتك و پنجپنج و زيادتر و كمتر متصل است به هم و گوسفندها و گلهها كه اغلب سفيد هستند توى اين چمنها و سبزهها مىچرند .
گلههاى گاوها و گاوميشها و خوكهاى دستى و ماديانها هم همينطور در اين سبزهها و مراتع در چرا مشغول هستند و بعضى وقت كوههاى برفدار عظيم مهيب قفقاز كه معروف به كوه قاف است از ميانهء درهها پيدا مىشود . با آن برفها و عظمتهاى زياد حقيقتا
هامش
* فزا : باليده شده و افزون شده ( ناظم الاطباء )
* اصل : عرض