آمديم پايين سوار كالسكه شده رانديم تا از شهر تفليس خارج شديم . از تفليس الى چاپارخانه اول كه مسيخت نام دارد ، راه گويا شوسه نيست و به واسطهء باران ديشب بسيار گل بود و 20 ورس راه بود ، گل توى كالسكه مىريخت و همهء سوارههاى قزاق و كالسكهچيها و غيره گلآلود شده بودند ، بطورىكه بسيار خنده داشت . سياچى پيش من نشسته بود . يك نفر صاحبمنصب معتبر روس كالسكهاش را از كالسكه ما گذراند كه به مسيخت رفته حاضر باشد براى نطق و راپرت بدهد . ديدم به طورى گلآلود شده است كه از سر تا پا گل است و رويش هيچ پيدا نيست بجز گل و همچنين لباسش ، وارد چاپارخانه كه شدم ايستاديم اسب عوض كنند همان صاحب منصب آمد جلو كالسكه ، نطقى كرد راپورت داد ، با همان گل سر و صورت كه آدم از خنده مىمرد من هيچ نخنديدم .
خلاصه رانديم تا رسيديم به چاپارخانه تزلقان ، آنجا رفتيم به اطاق ، عمارت خوبى بود ، ناهار آنجا خورديم ، باشى صبح لرز كرده بود تفليس با حالت تب آنجا آمد .
بعد از ناهار سوار كالسكه شده رانديم براى چاپارخانه قصبه دوشيت ، اين قصبه در دامنهء كوه باصفايى افتاده است اما چاپارخانه آن طرف رودخانه است و قصبه آن طرف ، از آنجا به چاپارخانه تانااور ، از آنجا به چاپارخانه پاسانااور ، از آنجا به مليت كه منزل است رفتم .
امروز از تفليس كه دور افتاديم همه صحراها سبز و خرم و پرگل و دهات گرجىنشين آباد ، طرفين راه و رودخانه كر و كوههاى بزرگ و كوچك و جنگل و شكوفه و حاصل ديم و آبى و لاله و انواع گلها كه حقيقتا بسيار تماشا داشت و باصفا بود . هوا هم ابر و مه و ترشح « * » باران هم مىآمد . ابتدا همه جا رودخانهء كر دست راست است و راهآهن كه به
هامش
* اصل : تشرح