تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
خيلى اسباب از هر قسم بود ، اسبابهاى قديم ، جديد ، طوايف و ملل ، انواع پروانه‌ها و جانورهاى كوچك بزرگ ، جانورهاى مرده را كه ساخته‌اند و مثل زنده ايستاده كرده‌اند ، خيلى خوب ساخته بودند ، پلنگ ، ببر ، خوك ، بيزون كه گاوميش وحشى است ، ماهى يونس « * » بزرگ بحر سياه كه جانور غريبى است . يك شترى مرده دراز كشيده كه بعينها همان شتر است ، لاشخور ، كلاغ ، روباه ، شغال زيادى هم روى لاش اين افتاده است ، چطور او را مىخورند بسيار بسيار خوب ساخته بودند ، حقيقتا صنعت كرده بودند . انواع نمونه‌هاى معادن و غيره و گل و علف و چوب جنگلى خود قفقاز ، همه اين موزه اغلب از نمونه‌هاى خود قفقاز است . بعد آمديم بيرون ، باران مىآمد ، رفتم آخر باغ حمام بود ، مال جانشين است ، بسيار خوب حمامى بود ، به طرز فرنگى كوچك گرم ، حاجى حيدر لخت بود ، شست‌وشوى خوبى الحمد لله تعالى به عمل آمد . ديروز كه وارد شهر شديم يك دسته از اسراى عثمانى را توى كوچه دم منزلشان ديديم ، دعا مىكردند ، داد مىزدند ، چهارصد نفر مىشدند ، با لباسهاى بد ، پاره ، اما جوانهاى خوبى بودند ، چند كاكاسياه گردن‌كلفت هم ميان‌شان بود . امشب ان شاء الله بايد به تماشاخانه برويم . ميرسكى بسيار آدم قابلى است ، فرانسه را بسيار خوب حرف مىزند ، پولوتيك‌دان است ، اما صورت و حالت چشمهايش به نه‌نه غمزه‌باجى شبيه است . شام خورده سوار كالسكه شديم ، باران بىمزه‌اى [ 254 ] از عصر شروع به آمدن كرد ، خيلى پرزور ، همه چراغانى و باغ تماشاخانه را ضايع كرد ، باز مردم جمع بودند ، رفتم بالا در لژ كوچكى نشستم ، سپهسالار ، ميرسكى ، اربليانى در لژ ما نشستند ، اربليانى
هامش
* منظور نهنگ است .