بسيار خوب حقيقتا مردم از صميم قلب شاد و خرم بودند . از ورود ما و كارگزاران روس در خدمات به هيچوجه فروگذاشت نمىكردند ، بسيار بسيار خوب .
احوالات شهر تفليس را در روزنامه سفر اول نوشتهام . ديگر لازم نيست حالا هم بنويسم .
روز چهارشنبه 12 [ جمادى الاول ] :
در تفليس مانديم ، باز معارف ، صاحبمنصبان و غيره را ميرسكى در تالار حاضر كرده بود ، معرفى كرد ، بعد رفتيم به اطاق شاهزادهها ديدن ، كه اطاقشان از همين اطاق ما راه دارد ، قدرى آنجا نشستم ، اطاقشان چشمانداز خوبى به كوچه و صحرا داشت ، اشكال و پردههاى دورنما و غيره متعلق به قفقاز از در و ديوار آويزان بود ، بعضى اسلحه و زين و برگ و يراق اسب از اهالى خيوق و بخارا در ديوار بود . بعد آمديم پايين ، در باغ بزرگ داخل عمارت گردش كرديم [ 253 ] شاهزادهها و لهلهشان هم بودند ، شاهزادهها را گردش مىدادند ، گل مىچيدند دست ما مىدادند ، راهنمايى كردند به گرمخانه ، چيالك « * » زياد رسيده داشت گلهاى خوب ، انواع ، اقسام در اين باغ است كه هنوز تهران نديده بودم . بعد رفتم موزهء تفليس كه يك كوچه فاصله به اين باغ بود ، ديركتر « * » موزه كه اسمش . . . . « * » و فرانسه خوب حرف مىزد همه جا را نشان مىداد .
شاهزادهها هم بودند ، همه را صحبت به زبان فرانسه مىكردم . حيوانات زنده بعضى مرغها داشتند از قبيل قرقاول ، دراج ، سره و غيره ، كم مرغ زنده داشتند اما داخله موزه
هامش
* اصل : چيلك
*Directeurواژهء فرانسه به معنى مدير .
* جاى اسم در اصل خالى است .