تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
شده است ميان آبها ، اما آب آن طرف تندتر و زيادتر است . بعد از اين جزيره الى ده بيست قدم تخته‌بندى كرده‌اند ، معجر گذاشته‌اند [ 233 ] ، آخر آن دو قايق را به هم جفت كرده رويش را تخته گذاشته‌اند و با طناب كلفت به آن طرف آب بسته است كه با آن اسباب مىچرخانند ، يواش‌يواش مىرود آن طرف ، اگر خدا نكرده طناب پاره بشود آدم و اين كشتى يك راست به درياى مازندران مىرود . الحمد لله به سلامت وارد كناره شديم . منچيكوف با صاحب‌منصب زيادى ايستاده بودند ، صحبت شد ، منچيكوف ناخوش بوده است و خيلى پير و خرفت شده است ، خيلى تفاوت كرده است با پنج سال پيش . امروز وليعهد در توى قايق احوالش به هم خورد ، كم ماند قى كند ، دمر افتاد ، گيج شد ، خيلى ترسيده بود ، خلاصه از جلو فوج سواره دراقون كه متعلق به وليعهد است گذشتم ، خيلىشان پياده ايستاده بودند ، تفنگهاشان سوزنى و از سيستم
Breden
كه در كارخانه‌هاى خود روسيه ساخته‌اند هم مشق پياده مىكنند هم سواره ، موزيكان هم داشتند ، سواره هم قدرى مشق كرده ، سركرده اين فوج سواره اسمش كپرميلوتين وزير جنگ هم بوده است ، حاكم ايروان كه اسمش
Roselavelef
بود ، مرد ريش و سبيل و مو سفيدى است ، صاحب منصب كل قشون سمت ايروان ، اسمش
Prince Amilakh Varof
ديده شد ، او مشق مىداد ، بسيار مرد قوى هيكل است چانه را مىتراشد ، جنبين ريش دارد ، جو گندم ، اين صاحب‌منصبان و اين فوج سواره همه در جنگهاى عثمانى در سمت ارزنة الروم بوده‌اند ، اغلب سربازها نشان سنت ژرژ داشتند . بيگلروف « * » ديده شد . از پنج سال تا حال هيچ تفاوتى نكرده است ، همان بيگلروف است . بعد آمديم توى اطاق ، جاى
هامش
* ر . ك . روزنامهء خاطرات ناصر الدين شاه در سفر اول فرنگستان به كوشش فاطمه قاضيها ، تهران : سازمان اسناد ملى ايران ، پژوهشكدهء اسناد ، 1377 ، ص 495 .