خوبى بود ، وليعهد ، صاحب ديوان رفتند ، بعد باز هوا بر هم خورد و ساكت شد . دو دفعه هم قايق و كشتى رفت و آمدى كرد [ 234 ] بعضى از بارها را آوردند آن طرف معركه بود ، يك بگيربگير غريبى بود ، سگ صاحبش را نمىشناخت هر قايقى كه مىرسيد مىخواستند هزار بار گذاشته و هزار نفر بنشينند ، بيايند و نمىشد طورى حاجى حسن سربارها بود ، داد مىزد كه صدايش پيش من مىآمد . ناصر الملك ، محقق ، موچول خان ، صنيع الدوله ، فرخ خان ، حكيم الممالك ، همه سرگردان ، ويلان ، روى بارها نشسته بودند .
يك دفعه هم توى قايق نشستند ، بعد شلوغ شد ، رفتند بيرون . تلگراف كرديم كه ديگر شب كسى نيايد ، صبح بيايند . طولوزون شب را آمد رسيد .
خلاصه آنها شب را آن طرف ماندند ، صبح همه آمدند با بارها . الحمد لله همه صحيح سالم رسيدند .
روس [ ها ] شب آتشبازى كردند ، هوا خيلى سرد بود ، نمىشد تماشا كرد ، از صداى آتشبازى اسبهاى سواره نظام تماما فرار كرده بودند ، باز همه را به زحمت گرفته بودند .
الحمد لله تعالى شب شام خورده راحت خوابيديم .
روز چهارشنبه 5 [ جمادى الاول ] :
بايد رفت به نخجوان ، پنج فرسنگ راه است ، صبح ناهار را در منزل خورديم ، همه سوار كالسكه شديم ، چند نفرى از سادات و علماى اردوباد آمده بودند ايستاده بودند ، صحبتى شد ، سوار شدم ، موچول خان هم توى كالسكهء من نشست ، آقا محمد على هم پشت كالسكه ، يك نفر هم از قزاقهاى مخصوص امپراطور كه براى قراولى ما فرستاده است جلو كالسكه نشسته بود ، با يك كالسكهچى ، تند رانديم ، كالسكههاى ديگر عقب سر ما آمدند . اين صحراها همه گل زرد ، سفيد و لاله است . طرفين جاده الى دو سه فرسنگ همه كوه است . كوههاى سخت سنگلاخ بىعلف . بر خلاف كنار راه و صحرا