تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
همه گل است ، اما زمينها پست و بلند خيلى دارد و كوهها تا يك فرسنگ بيشتر خيلى به جاده نزديك است . راه كالسكه سنگ ندارد اما راه خوبى هم نيست ، همان‌قدر است كه جاده را [ 235 ] صاف كرده روى نهرها پل ساخته‌اند كه عراده عبور مىكند . يك فرسنگ كه رفتيم طرف دست چپ در دهنهء درهء بزرگى دهى ديده شد ، اسمش جلفاست و اين معبر جلفاى ارس هم كه گذشتيم به اسم اين ده معروف است ، بعد از اين ده الى جلگهء نخجوان ده و آبادى نديدم . خلاصه رانديم ، تند ، سه فرسنگ كه طى شد به كنار رودخانه النجه‌چاى رسيديم . لب رودخانه چادر زده بودند ، پياده شديم ، قدرى نشستيم ، اسبهاى كالسكه را عوض كردند ، رودخانه از طرف دست راست از دره‌اى مىآيد و به ارس مىريزد ، آب زياد گل‌آلودى داشت ، به تازگى براى عبور ما نصف رودخانه را جسرى « * » از تخته بسته بودند ، قدرى از آب را با كالسكه رفتم ، بعد از جسر گذشتيم ، رانديم تا رسيديم به اول جلگه نخجوان ، اينجا كوههاى طرفين دست راست و چپ خيلى دور مىشود . دست راست پشت كوههاى سنگى كوههاى بزرگ برفى هم پيدا بود و سمت دست راست كوهى بود يك پارچه ، سنگ خيلى بزرگ و بلند و خيلى سخت كه مشهور است به ايلان‌داغى ، خيلى كوه سنگى غريبى است ، هيچ جا همچه كوه نديده بودم ، سواره قزاق ، سواره‌هاى طايفهء كنگرلو لباس سفيد داشتند ، يال‌پوش اسب قرمز خيلى بودند ، همه جا براى احترام حاضر بودند . جلگه نخجوان بسيار باصفاست ، سبز ، خرم ، پرگل ، پرحاصل ، دهات زياد در اطراف اردو پيدا بود ، دست راست بعضى قطعه‌ها بود ، نيم فرسخ طول و عرض ، همه‌اش يك سره لاله بود ، مثل خون ، اما صحرا چنان گل بود كه به وصف نمىآيد ، اسبهاى كالسكه توى گل همه ماندند ، به زور مىرفتم ، در جاده تا
هامش
* جسر : مأخوذ از تازى - پل متحركى كه از تخته‌هاى چوبين و زنجيرهاى آهنين روى رودخانه‌هاى بزرگ جهت عبور و مرور سازند و پشته‌بند نيز گويند ( ناظم الاطباء ) .