بد ، ثانيا خودش هم پيدا نبود كه بلدى بكند ، خلاصه از راهى كه كالسكه رفته بود رفتيم ، اين ده گلينقياى پدرسوخته را هم هيچ نديدم كه كجاست ، اما جلگه وسيع حاصلخيز است . به علت باران از جاده نمىشد خارج شد . همه حاصل و گل است ، دهات بعضى دون بعضى در اطراف پيدا بود ، اما مه نمىگذاشت جايى ديده شود ، بهقدر يك فرسنگ كه راه رفتم ما بين مغرب و شمال به دهنه درهديز رسيديم ، گردنه كوچكى را بالا رفتم و سرازير شديم . سر اين گردنه سرحد ما بين مرند و گرگر است . رودخانه گلآلودى كه به قدر 4 سنگ آب داشت از دره مىگذشت يك راست مىرود قاطى ارس مىشود ، طرفين راه كوههاى بلند سنگى است ، بسيار سخت و سبز و پرگل است بسيار مهيب است . راه كالسكهاش بسيار بسيار بد است و سنگلاخ . قدرى كه رفتم سوار اسب شدم ، پدرسوخته دمل زانوى چپم تازه باز درآمده خيلى اذيت مىكند ، عجب گير دمل افتادهايم ، همه جا با باران آمديم ، طرفين راه آسياب زيادى گرگرىها ساختهاند ، نو ، گذاشتهاند از بالا آب مىريزد به آسياب . يك فرسنگى كه رفتم [ به ] دهنه تنگى رسيديم ، طرفين دهنه دو برج ساختهاند ، قراول سواره دارد . قلى خان پسر رحيم خان سرتيپ فوج 2 جلو آمده بود ، پسره جاهل خرى است . بعد از اين بروج كمكم كوههاى طرفين كوچك مىشود . قدرى كه رفتم دست راست توى گلزار زرد به ناهار افتاديم .
جلگه گرگر و رود ارس و آن طرف خاك روس پيدا بود . بعد سوار شدم ، قدرى رفتم به كالسكه نشستم ، خيلى راه بدى بود اما از جهت باران و دمل [ 230 ] از كالسكه درنيامدم ، تا رسيديم دهنهء دره تمام شد . جلگه گرگر پيدا شد . كوهها از دست چپ و راست ، راست كشيده شدند ، جلگه گرگر بسيار خوب و باصفاست ، اما بر پدر باران لعنت كه نگذاشت چيزى بفهميم ، بسيار جلگه پرحاصل است ، دهات خيلى معتبر دارد ، از جمله دست راست دهى ديده شد ، دامنهء كوه معروف به علمدار ، چهارصد خانوار است ، خيلى معتبر است و همچنين دهات معتبر خيلى دارد . محال گرگر هشت فرسنگ طول
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٤٩