آمدم ، بسيار خسته شدم ، حسينقلى خان برادر سارى اصلان با اسب خودش از تبريز آمده بود ، عريضه آورده بود كه از پل ميانج نمىتوان عبور كرد ، خراب شده است ، بنا شد حاجى سرور و غيره يا از راه خلخال يا مراغه بروند . الحمد لله كه حرم همراه نياورده بوديم ، خليل خان غلام پيشخدمت يكانى كه مرخص خانه است اينجا ديده شد ، ريش بلند تازه حنابسته ، بسيار مرد فضولى بود ، بى خود مىگفت ارسى را همينجا فلان كوه قتل كرديم ، گفتم اگر قتل كردى پس چطور رفتند تبريز ، خفتى به خان حاصل شد [ 228 ]
روز يكشنبه 2 [ جمادى الاول ] :
بايد برويم به گلينقيا ، چهار فرسنگ راه است ، سوار شديم ، قدرى به اسب بعد به كالسكه . صاحب ديوان ، سپهسالار ، وليعهد و غيره بودند . رانديم رو به ما بين شمال و مغرب ، راه كالسكه بد نبود ، قدرى كه رفتم حضرت قلى خان آيرنلو با پسرهايش و غيره ، حسين خان حيدرانلو با سواره حيدرانلو كه در اواجق چالدران خوى مىنشينند آمده بودند ، ايستاده بودند ، سواره ديده شدند ، كرد حيدرانلو خيلى با اكراد ساوجبلاغ و كردستان اختلاف وضع و لباس و اسلحه دارند ، خوب سوارى هستند ، صحبت شد .
امروز صحرا كلا حاصل است و گلهاى زرد و سفيد در دامنهء كوهها و صحرا زياد بود .
دست راست دامنه كوهى پيدا بود ، گل زرد زيادى داشت ، خيلى باصفا بود . رفتم آنجا ، به ناهار افتاديم . سوارههاى حيدرانلو پايين بازى كردند . طپانچه انداختند . هوا امروز گرم بود . حاجى عيسى خان تفنگدار كه حالا معاف است و در مرند است با ريش سفيد آمده بود ، صحبت كرد . سوار شده رفتم ، كالسكه دست چپ جلگه مرند خيلى كه مىرود آخرش تنگ مىشود و كوه مشو كمكم كوچك شده با كوههاى روبرو يك دهنه و دروازه مانندى مىسازند كه راه خوى و سلماس از آنجاست كه از مرند مىروند . خلاصه از رودخانه گذشتم كه از راست به چپ مىآمد ، آبش گلآلود است ، اسمش زيل بين است .