تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
مغرب مىآمد ، گل‌آلود اما شقه‌شقه بود ، از اينجا به بعد اطراف كوه و تپه است و دره وسيعى حاصلخيزى تشكيل مىدهد ، حاصلها همه سبز بود ، آب قنات اينجاها كم است . امروز يك قنات ديدم ، بلكه دو قنات . خلاصه [ 226 ] با سپهسالار ، وليعهد و غيره صحبت‌كنان مىرفتم ، راه كالسكه بد است ، همه را سواره مىرفتم و مكرر از اين رودخانه كه ذكر شد بايد گذشت ، بعد از طى يك فرسنگ و دو فرسنگ دست چپ دره وسيع ديگرى پيدا شد كه دامنه‌هاى كوه مشو بسيار بسيار قشنگ و دورنماى بسيار خوب نشان مىدهد كه نقاش اگر پرده بردارد بسيار بجا خواهد بود ، اينجا راه دو تا مىشد ، از اين راه دست چپ و دره كالسكه و عراده مىرود به مرند قدرى دور تر است ، راه راست كه تيرهاى تلگراف هم از اين راه است نزديكتر است اما كالسكه نمىرود ، ما از راه تلگراف رفتيم . سپهسالار ، سواره‌ها ، سايرين همه از راه كالسكه رفتند ، در ركاب وليعهد ، عضد الملك ، سياچى و غيره ، پيشخدمتها امين السلطان بودند . باز دره تشكيل داده شد كه آب علىحده كمى داشت ، مىآمد قاطى رودخانه اولى مىشد . همه جا طرفين راه حاصل است . كوههاى رنگارنگ مهيب پست و بلند كه بعضى كه حاصل است و گويا ديم هم هست ، اسب فرو مىرود . اصل زمين و جاده بدگل و باطلاق است به زحمت مىرفتيم ، خيلى رانديم زير راه ، شوردره كه خالصه و دست وليعهد است به ناهار افتاديم ، اهالى اين ده به خيالى كه ما از آن راه مىرويم رفته بودند جلو آنجا ، دوباره برگشتند اينجا ، عرض داشتند ، به يك خريت و نفهمى و قال و مقال عرض مىكردند كه حساب نداشت . من سوار شده رفتم . آنها را فرستادم پيش وليعهد ، گفته بود چه مىگوييد ، گفته بودند كه ما از دست تو ، به عرض مىرويم و فرياد مىكردند . زن و بچه هم توى ده گريه و فرياد مىكردند . خلاصه يك افتضاح غريبى كردند ، دهش هم بسيار كثيف ، بىدرخت بود . دست راست كه نزديك بود ، كوههاى سنگلاخ سختان غريبى داشت ، بسيار مهيب ، عجيب ، اما ارتفاعى نداشتند تا همينطور