فصل بيست و چهارم رقابت انگليس و روس - خونسردى بريتانيائى - مسئله اجتماعى ، مسئله تسخير - انگليس به قهقرا و روسيه بجلو ميرود - سه كشتى بخارى درياى آرال - در ساحل ژاكسارتس - در مرزهاى خقند - مناظر بعدى و خاطرات سىسال پيش - پرووسكى « 1 » و ويتكوويچ - پينهدوزى كه از كفش بلندتر نيست « 2 » - خدا حافظى درويش از خوانندگانش .
از موقع مراجعتم بانگليس شنيدم كه رقابت بريتانياى كبير و روسيه را در خصوص آسياى ميانه يك توهم پوچ و باطل تصور ميكنند و اظهار ميداشتند : ازين پس با ما از يك موضوع خاتمهيافته كه ديگر باب روز نيست صحبت نكنيد .
ايلات تركستان هنوز داراى زندگانى وحشى و اخلاق خشن و غيرمتمدن ميباشند . بنابرين ما بايد ممنون باشيم كه روسيه اين وظيفهء پرخرج و شايان تقدير يعنى متمدن كردن اين مناطق دوردست را به عهده گرفته است و كوچكترين دليلى وجود ندارد كه انگلستان نسبت بچنين سياست ترقىخواهانهاى حسد بورزد يا چشم طمع داشته باشد . هنوز هم وقتى به ياد مظالمى كه در تركستان خود شاهد عينى آن بودم ميافتم ترس و دهشت وجودم را فراميگيرد و در موقعى كه ميخواستم شرح اين مسافرت را درينجا بطور خلاصه نقل كنم مدتى با خود مجادله ميكردم كه بفهمم آيا من بايد از همان نقطهنظر سياسى اشخاصى كه با من بدينگونه
هامش
( 1 ) -Perowski et Vitkovitsh( 2 ) -Nesu torultracrepidam