برطبق روايات تاريخى دشمنى ديرينهء نژاد ايرانى و تورانى را هم درنظر بگيريم آنوقت درك خواهيم كرد كه چه ورطهء اخلاقى اين دو ملت بزرگ را كه طبعا برابر هم قرار گرفتهاند از يكديگر جدا ميسازد . ايران كه قاعدة بايستى تركستان را با مزاياى تمدن جديد آشنا سازد كوچكترين اعمال نفوذ را هم در مقدرات اين كشور نمينمايد و قادر نيست سرحدات خود را در مقابل تركمنها حفظ كند و در نتيجهء شكست ننگينى كه در موقع اردوكشى برعليه بخارا در مرو خورده ( قبلا در اين موضوع گفتگو كردهايم ) به كلى اعتبار خود را از دست داده است . و در خانات سهگانه بسيار كم از آن ملاحظه دارند و تاتارها ميگويند « وقتى بايرانيها يك سر و دو چشم دادند ( يعنى عقل ) قلب به آنها ندادند ( يعنى جرأت ) » .
روابط سياسى چين با آسياى ميانه بقدرى نادر و ناچيز است كه ارزش تذكار را ندارد و منتها قرن به قرن اتفاق ميافتد كه ارتباط موقتى بين آنها برقرار شود .
اميرها گاهگاه يك نفر مأمور رسمى به ( كشگر ) ميفرستند . ولى چينىها براى ديدن بخارا هرگز دل به دريا نميزنند . امپراطورى مركز غالبا با خقند داخل مذاكره مىشود ولى نزد مسلمانهاى غيرمتمدن جز مأمورين مادون كسى را نميفرستند .
ولى موضوع روسيه غير از اين است و چون دير زمانى مىشود كه اين كشور مالك ايالاتى است كه مجاور شمال صحارى تركستان هستند لذا احتياج بداشتن يك تجارت دامنهدار او را بالاخص متوجه اوضاع خانات سهگانه نموده و در نتيجهء ابراز يك سلسله مجاهدات و مساعى چنين دريافته است كه به غير از اشغال قطعى خاك هرسه خانات راه حل ديگرى وجود ندارد . پيشرفتهاى روسيه هم با اينكه در حقيقت بواسطهء موانع طبيعى كه بين آن كشور و مستملكات آتيهاش وجود دارد تا حدى دچار كندى شده است معذلك از همين عقيده سرچشمه ميگيرد . آن كشور وسيع تاتار كه « ايوان واسيليويچ » « 1 » ( 1505 - 1462 ) آرزوى آن را ميكرد
هامش
( 1 ) -Ivan Vasilycvitch