ولى هرچه باشد خطر آن از عناصر لجام گسيختهء ساير جاها كمتر است . از طرف ديگر در مرزهاى شرقى خقند يعنى آنطرف نمنگان هم روسها بيشازپيش نزديك ميشوند . در همان زمان خدايار خان چندين فقره نزاع بين خقنديها و فرزندان تشنه بفتوحات مسكو درين سرزمينها درگير شده بود .
بنابرين پيشرفتهاى دائمى نقشهء روسيه را در آسياى ميانه نميتوان مورد شك و ترديد قرار داد . اگر منحصرا منافع عمومى تمدن را درنظر بگيريم ناگزير بايد طالب اين موقعيت باشيم و آرزو كنيم آنى به تعويق نيفتد . ولى آنوقت اين سؤال دقيق و پيچيده پيش ميآيد : كه نتايج بعدى يكچنين توسعهاى چه خواهد شد . باشكال ميتوان درك كرد كه آيا روسيه باالحاق بخارا قانع مىشود يا اينكه ميخواهد جيحون را مرز قطعى مستملكات بعدى خود قرار دهد . بدون اينكه بخواهم داخل ملاحظات سياسى بشوم به همين تذكر اكتفا ميكنم كه زمامداران سنپطر سبورغ پس از اينهمه فداكارى كه در طول سنوات متمادى با پشتكار هرچه تمامتر از خود بروز دادهاند شايد تنها واحههاى تركستان را كافى ندانند . دلم ميخواست در سياست باندازهاى جسارت داشتم كه اظهار بكنم : همين كه روسيه اين سرزمينها را به تصرف درآورد آيا دچار وسوسه نخواهد شد كه خود يا نمايندگانش تا افغانستان و هند شمالى جلو بروند . زيرا درين كشورها تحريكات هميشه ثمرات خوبى ببار آورده است . از همان زمانى كه ستونهاى قشون روس بفرماندهى « پرووسكى » در ساحل غربى درياى آرال تمركز يافت سايهء شوم خود را تا كابل گسترده بود و از همان زمانى كه شبح « ويتكوويچ » « 1 » درين شهر و در قندهار نمايان شده بود گمان ميكنم نظير اين مشكلات را پيشبينى مى كردند پى باهميت آن برده بودند . آيا آنچه تاحال واقع شده است درصورتىكه
هامش
( 1 ) - اسم آن مأمور روس كه كابينهء سنپطر سبورغ در سال 1838 با مبالغ گزافى به افغانستان فرستاد تا تحريكات ضد انگليسى را تسهيل كند چنين بود .