قديم متراكمتر بودهاند ( اكنون به كلى از ميان رفتهاند ) نمونهء اصلى ايرانى بر تيره هاى ديگر غلبه دارد . بعد از اين ازبكهاى دروغين ؛ كالموكها و چينىها هستند ، كالموكها شغلشان بدست گرفتن اسلحه است و زندگى ايلياتى دارند . و چينىها كه به تجارت و صنايع يدى مشغولند ، جز در شهرهاى عمده جاى ديگر ديده نميشوند و اقليت ناچيزى را تشكيل ميدهند ، بالاخره بايد « تونگانىها » يا « تونقنىها » را اسم برد كه از « ايلى » گرفته تا ماوراء كمول در تمام كشور پراكنده هستند . اصلشان چينى و از حيث مذهب مسلمان و پيرو فرقهء « شافعى » « 1 » ميباشند . تون كانى يا تون قنى در لهجهء تاتارهاى چين دقيقا معنى « به آئين جديد گرويده » را ميدهد ( اين همان « دون مه » تركى عثمانى است ) . چنين روايت ميكنند كه اين يك ميليون چينى ، در زمان سلطنت تيمور ، توسط عربى از اهل دمشق به دين اسلام گرويدهاند و اين عرب كه بدنبال آن فاتح بزرگ تا آسياى ميانه آمده بود بعدا به تاتارستان چين هم مسافرت كرده خود را صاحب معجزه قلمداد كرده بود . اين « تونگانيها » كه به تعصب توأم با خشونت مشهورند از حيث نفرتى هم كه از ساير هموطنان غير مسلمان خود دارند ، داراى معروفيت تام ميباشند و با اينكه از سمت شرق در آخرين حدود مسلمانها سكنى دارند معذلك رقم بزرگى حاجى همه ساله به مكه روانه ميكنند .
تا آنجا كه من توانستم تشخيص بدهم ، تودهء تاتارهاى چين مردمان درستكار و محبوبى هستند و اگر واضحتر بگوئيم تقوى و پرهيزكاريشان تا به سرحد بلاهت و نفهمى ميرسد . از لحاظ تشبيه آنها با ساير جمعيتهاى آسياى ميانه ، مثل اين است كه انسان بخواهد بخارائيها را با مردم پاريس يا لندن مقايسه كند . آرزو و اميالشان بسيار ساده مىباشد و رفقاى راه من غالبا با چنان شوق و شعف فراوانى از خانههاى
هامش
( 1 ) - سنىها به چهار « مذهب » يا ( فرقه ) تقسيم ميشوند : حنفى و شافعى و مالكى و حنبلى . تمام اين چهار فرقه داراى يكنوع احترامند و هركس يكى از آنها را بر ديگرى ترجيح بدهد گناهكار محسوب مىشود .