فلاكتبار خود صحبت ميكردند كه مرا محظوظ ميساختند . شكوه و جلال و اسرافهائى كه در تركيه و ايران و حتى در بخارا ديدهاند مثل اين است كه مورد تنفر آنها مىباشد ، و با اينكه حكومتشان در دست مردمى است كه از حيث مذهب و زبان با خودشان تفاوت دارند ، معذلك اين طرز حكومت را به آنچه مسلمانها در هرسه خانات رواج دادهاند ترجيح ميدهند . بعلاوه هيچ معلوم نيست كه از چينىها شكايتى داشته باشند .
از سن پانزده به بالا باستثناء « خواجهها » ( اولاد پيغمبر ) و ملاهائى كه جزو هيئت روحانيون ميباشند ، هر فردى در سال ماليات سرانهاى به مبلغ ثابت پنج تنقه ( 75 / 3 فرانك ) به دولت ميپردازد . سربازگيرى « 1 » مىشود ولى اجبارى در ميان نيست و بعلاوه افواج مسلمان حق دارند به غير از همكيشان كس ديگر را به صفوف خود راه ندهند .
از موضوعات جزئى مربوط به لباس « 2 » متحد الشكل گذشته هيچگونه گرفتاريهاى ديگر ادارى برايشان فراهم نميشود . ولى مأمورين عاليرتبه كارشان به اين آسانى فيصله نمييابد و مجبورند لباس رسمى در بر كرده سبيل بلند و دنبالهدار بگذارند .
بعلاوه ناگزيرند به اين امتياز اجبارى تن در داده در هر عيد در معابد چينى حاضر شوند و با سه مرتبه سائيدن پيشانى برخاك ، احترامات لازم را به تمثال فرمانرواى كل اداء نمايند . مسلمانها اظهار ميدارند كه درينگونه موارد كه هموطنانشان بواسطهء جاهومقام خود مجبور به اين فداكارى ميشوند در بين انگشتان خود لولهء كوچكى از كاغذ كه نام مكه روى آن نوشته شده ، پنهان ميكنند و بواسطهء اين حيله و تردستى كوچك ، تعظيمى كه ميكنند مبدل به اداء احترام نسبت به شهر مقدس
هامش
( 1 ) - برايم نقل كردند كه چهار ايالت تاتارستان چين در حدود صد و بيست هزار سرباز ميدهد كه در ميان چهار حكومتنشين بعنوان پادگان تقسيم ميشوند . بعضى كه با نيزه و شمشير مسلحند نامشان « چان پينگ » و بعضى ديگر كه تفنگ دارند « شووا » ناميده ميشوند .
( 2 ) - مثلا توقع دارند كه : اولا - روپوش علفى آبىرنگ تا زانو بلند باشد و اين لباس منافى ميل مسلمانها است كه ميترسند با چينىها مشتبه شوند . ثانيا - كه سبيلها به حال طبيعى نمو كند و اين اصولا بر خلاف دستورات اسلام است .