مشترك اجدادى را حفظ نكردهاند . ريشهء لغوى اسم آنها كه رشيد الدين طبيبى اينقدر افسانههاى تاريك دربارهاش منتشر ساخته است ، چندان مورد توجه خواننده نميباشد . ميگويند در زمان قديم ملت مقتدرى بههمين نام وجود داشته و قپچاقهاى امروز با اينكه بيش از پنج يا شش هزار چادر ندارند ادعا ميكنند كه دشت قپچاق « 1 » ( اين اسمى است كه اسناد تاريخى مشرق زمين براى تركستان قائل است ) را اجداد آنها فتح نموده و محل سكنى قرار دادهاند . با اينكه عده قپچاقها بسيار ناچيز است معذلك ، حتى امروز هم ، نقش عمده و اساسى را در امور سياسى خقند بازى ميكنند . خانها را آنها انتخاب مىنمايند و حتى گاهى از سلطنت خلع ميكنند و غالبا اتفاق افتاده كه وقتى چهارصد الى پانصد سوار آنها شهرى را تصرف كردهاند كسى در مقام چونوچرا برنيامده است . در زبان تركىاى كه به آن متكلمند نتوانستم حتى يك واژهء ايرانى يا عرب پيدا كنم و لهجهء آنها را مىتوان بهترين تحول زبان مغولى به جغتائى دانست و اصالت قيافهء آنها را هم بايد به همين منوال درنظر گرفت . از حيث چشمان مورب و زنخهاى بدون ريش و برجستگى گونه كاملا شبيه به مغولها مىباشند و چون غالبا داراى جثهء كوچكى هستند بسيار چابك مىباشند . قبلا هم تذكر داديم كه از حيث شجاعت به تمام مردم آسياى ميانه برترى دارند و بدون چونوچرا اصيلترين نمونهء دستجات عظيمى مىباشند كه از بيخ و بن اين قسمت از دنيا را زيرورو كردهاند .
خانات به مناطق مختلف تقسيم مىگردد كه مانند جاهاى ديگر هركدام بنام مهمترين شهر خود ناميده مىشود . بقول خود اهالى پايتخت آن خقند « 2 » يا « خقند لطيف » مىباشد كه در درهء زيبائى واقع است . محيط آن شش برابر خيوه و سه
هامش
( 1 ) - دشت قپچاق بناحيهاى اطلاق مىشود كه تا سرحدات بلغار و در روسيه گسترش مييابد ، و تمام اين منطقه را بدان مىنامند .
( 2 ) - واژهء « خقند » را از « خوب كند » ( محل زيبا ) يا « ده قشنگ » مشتق ميدانند .