درشت مربع ساخته شده و بوسيلهء ستونهائى مزين گرديده است ، اول تختى را كه در سنگ مرمر كنده شده و بعد از آن نقطهاى را كه اولين پيغمبر يعنى « آدم » ( مطابق تعليمات اسلام ) زمين را با گاوآهن شخم ميزده بزائرين نشان ميدهند . اين افسانهء اخير را در روايت اصلى بسيار بجا گنجاندهاند زيرا مقصود مخترع آن اين بوده كه از نفوذ مذهبى استفاده كند و چادرنشينان را بزراعت و فلاحت عادت دهد .
هرچه باشد اين شهر از لحاظ باستانشناسان ما خالى از فايده نيست . خود خرابهها و ستونها مخصوصا آنطور كه برايم شرح دادند تصور ميرود كه اصلشان يونانى باشد . و اگر بجستجوى شرقىترين مستعمرات اسكندر برويم ميتوانيم فرض كنيم شهر « اوش » درست همان نقطهايست كه آن مقدونى جسور بنائى بعنوان يادبود آخرين نقطهء فتوحات « 1 » خود در آن برپا كرده است . استقلال سياسى خانات
هامش
( 1 ) - « آپين »( Appien )مورخ يونانى در( de rebus Syriacis LVII )از چندين شهر كه توسط يونانيها و سلوكوس ايجاد شده گفتگو كرده است ، از آن جمله از آخرين حدود سكاها كه گويا « پلين »( Pline )در موقعى كه ميگويد : « در آن سوى سغديانا شهر تارادا واقع است و در انتهاى حدود آن شهر الكساندريا است كه بدست اسكندر بزرگ ساخته شده » بان اشاره كرده است ، چنين به نظر ميرسد كه خود اين نقطه يا حولوحوش آن منتها حد پيشروى فاتحين نامى باستان بوده است . پلين ميگويد : « معبدهائى كه هركول( Hercule )و باكوس( Bacchus )و سيروس و سميراميس( Semiramis )و اسكندر برپا كردهاند در آنجا يافت ميشد ، « حدود همهء آنها از آن قسمت اراضى شروع مىشود بانضمام رودJaxarteكه سيتها آن را سيلين ميخواندند » لذا ملاحظه مىشود راجع بشهرى كه « الكساندرشاتا »( Alexandreschata )ناميده شده اظهارنظر آرين( Arrien )در( Exped . Alexand , 1 . IV , C . 1 , 3 et C . IV , 10 )باپلين مطابق در ميآيد . در آنجا كه ميگويد : اين پهلوان آن شهر را براى در دست داشتن لجام اقوامى كه در آن ساحل ديگر شط استوار شده بودند تعيين كرده بود و سربازان مرخص شده مقدونى و مزدوران يونانى و اشخاص غيرمتمدن اطراف را كه مايل بودند در آنجا سكنى داده بود . اين شهر در سواحل ژاكساراتس بنا شده و بطور كلى بايد آن را شهر جديد خجند دانست . ولى اگر شهر اوش را مكانى بدانيم كه ستونهاى اسكندر در آنجا برپا شده معلوم نيست تكليف اين فرضيه چه مىشود ( ك كورتيوس .Q - Curtius VII , 6)