فصل نوزدهم خقند و جمعيت آن - قپچاقها - پايتخت - تاشكندو و خجند و مرگلان و انديگان و نمنگان و غيره - خرابههاى اوش - فرضيات راجع به ستونهاى اسكندر و معابد با كوس - ياساى چنگيز خان - تشريفات عجيب تقديس - محمد عليخان و جنگ 1839 - يك كفاره - مرگ نصر الله - فتوحات مظفر الدين - سرانجام احتمالى جنگهاى داخلى .
« ساكوها » كه از سمت مغرب به « سغديان » و از سمت شمال و شرق به « سكاها » و از سمت جنوب به باختريان و سلسله جبال « ايمائوس » . .
هم خاك بودند ، مردمانى شجاع بودند كه توانستند سيروس را در موقعى كه آنها را مورد حمله قرار داده بود به عقب برانند .
( هرودوت )
1
خقند كه قديمىها آن را « فرغانه » ميخواندند از طرف شرق به تاتارستان چين و از مغرب به بخارا و « جاكسارتس » و از شمال به قبايل چادرنشين تاتار و از جنوب به « قرهتقين » و « بدخشان » محدود مىباشد . وسعت خاك آن را بطور تحقيق نميتوانيم تعيين كنيم ولى يقينا از بخارا و خيوه وسيعتر است . و همچنين ازين هردو خانات پرجمعيتتر مىباشد و اگر عدهء شهرها و كيفيات ديگر را كه باهم وفق ميدهند درنظر بگيريم ميتوان تصديق كرد كه امروز خقند شامل بيش از سه ميليون جمعيت از نژادهاى مختلف مىباشد .
1 - قسمت اسكانشدهء جمعيت بطوريكه در ضمن ذكر خيوه گفتم مركب است