از ازبكهائى كه نه به ازبكهاى خيوه شباهت دارند ، نه بازبكهاى بخارا . چون نمايندگان اين مليت در طى چندين قرن فرمانروايان تركستان بودهاند اسلام در ميان آنها زودتر از ساير قبايل چادرنشين همان سرزمين بسط پيدا كرده است لذا نامشان داراى مشخصاتى شده كه آنها را همرديف اشخاص تربيت شده و مؤدب در آورده است . بطوريكه قيرقيزها و قپچاقها و كالموكها همين كه در شهرى مستقر ميشوند عموما اصل و نسب خود را انكار كرده نام ازبك به روى خود ميگذارند . در خقند مدتى است امر بدين منوال جريان دارد و بدون اغراق ميتوان تصديق كرد نصف آنهائيكه اين عنوان را براى خود قائلند در حقيقت دورگه مىباشند و مخلوطى از نژاد همين چادرنشينان مورد بحث بشمار مىآيند . اگر ازبك خقند را از ظاهر فلاكت بار و لباس پاره و نامنظمش بسنجيم اثر مساعدى در چشم ما باقى نميگذارد ، بكرات و مرات پىبردهايم كه بزدلى و جبن او از حد انتظار تجاوز مىكند و به خوبى دريافتهايم كه اگر حمايت چادرنشينان نبود شهرهاى مسكونى آنها از مدتها پيش در تحت استيلاى چين يا روسيه يا بخارا درآمده بود .
2 - بعد از ازبكها تاجيكها هستند كه شايد عددشان از تاجيكهاى خانات بخارا تجاوز نمىكند ولى در عوض اجتماعشان متراكمتر است و بر خلاف نقاط ديگر دهات و حتى شهرهاى بزرگ و آبادى را تشكيل ميدهند و به همين ترتيب شهر خجند و قصبهء « ولقنداز » و « قيزاقوز » ( نزديك خجند ) يكجا مسكن اين نژاد قديمى ايرانى شده است و ميگويند نمنگان و انديگان و مرگلان « 1 » كه سه مركز پر جمعيت است ، بيش از چهارصد سال است كه به آنها تعلق دارد .
هامش
( 1 ) - ازين سه كلمهء اولى كه نمنگان باشد ( در اصل نمك كوهن ) يعنى معدن نمك .
دومى « اندكگان » از كلمه اندك بمعنى كرچك و آخرى « مورغينان » بايد مرغ و نان ترجمه شود .
اين ريشهء لغات را كه از بعضى دوستان بدست آوردهام شايد كاملا صحيح نباشد ولى در اصالت آن كه كلمات فارسى هستند ترديدى ندارم .