گرديده است و از طرفى چون بر ساير نژادهاى خانات برترى دارند ( زيرا خود امير هم از ازبكهاى ايل مانقيت است ) لذا هستهء مركزى قشون و قواى عمده را تشكيل ميدهند . اما افسران ارشد بندرت از ميان آنها انتخاب ميشوند .
تاجيك : اين بوميهاى تمام شهرهاى آسياى ميانه در هيچجا عددشان بپاى بخارا نميرسد و تنها در همينجاست كه مىتوانند نسبت به وطن اصلى خود يعنى « خراسان » « 1 » با كمال غرور ادعاى خود را بر كرسى بنشانند و چنين اظهار ميدارند كه سرحدات آن از يكطرف به ختن در چين و از سمت مغرب به درياى خزر و از شمال به خجند و از طرف جنوب به هندوستان متصل بوده است . جاى تأسف مىباشد كه اين ملت علىرغم قدمت تاريخى و زندگانى پرافتخار سابقش تدريجا در نهايت فساد و تباهى غوطهور شده است و اگر آنها را نمونهء مردم قديم آسيا فرض كنيم يقينا اين مهد نژاد ما ، در اعصار گذشته وضعيت بسيار غمناكى داشته است .
قيرقيز « 2 » : بطورى كه خودشان به خود خطاب ميكنند قيرقيزها يا كازاكها در خانات بخارا جمعيت زيادى نيستند معذلك درينجا از جا دادن بعضى يادداشتها كه شخصا راجع به آنها برداشتهام خوددارى نميكنم زيرا اين ملت چه از حيث تعداد و چه از حيث اصالت زندگانى چادرنشينى در تمام آسياى ميانه از همه قابل ملاحظهتر است .
غالبا برايم اتفاق افتاده كه در ضمن پرسهزدن به يكى از توقفگاههاى قيرقيز
هامش
( 1 ) - « خور » يعنى آفتاب و « سان » يعنى منطقه بنابرين تمام كلمه يعنى منطقهء آفتاب .
( 2 ) - « قير » يعنى مزرعه و صحرا . « قيز » يا « قاز » ريشهء فعل « قيزمالت » ( اينطرف آنطرف سرگردان بودن ) است . لذا كلمهء قيرقيز در تركى به معنى : « مردى كه در بيابان پرسه مىزند » است ، بنابرين يعنى چادرنشين و بطور عموم به مللى اطلاق مىشود كه زندگى چوپانى دارند . همچنين اين كلمه را براى تسميهء يك ايل بخصوص به كار مىبرند ولى در صورت اخير فقط به يكى از تقسيمات جزء « كازاكها » كه در خقند و در مجاورت « هزنتى » كه سرحد تركستان است زندگى ميكنند اطلاق مىشود .