تعصب كوركورانه باعث آن شده است و درينجا هم جريان امر عينا مانند مدارس ما در قرون وسطى مىباشد زيرا باستثناى بعضى كتب نادر كه از « منطق » و « حكمت » گفتگو مىكند بقيه صرف فراگرفتن قرآن و تشخيص كفر و ايمان مىشود . شايد در گوشه و كنار طلبهاى هم يافت شود كه بخواهد با اشعار و تاريخ سروكار داشته باشد در آنصورت مجبور است محرمانه عمل كند زيرا هر نوع اشتغال به اين گونه موضوعهاى سبك و جلف يكنوع پستى تلقى مىشود . بطوريكه برايم نقل كردند عدهء كل طلاب تقريبا به پنجهزار نفر بالغ مىشود و بطور دستهجمعى نهتنها از نواحى آسياى مركزى بلكه از هند و كشمير و افغانستان و روسيه و چين هم به آنجا ميآيند .
فقيرترين آنها وظيفهاى ساليانه از امير دريافت ميدارند . از نظر وجود همين مدارس و مراعات زيادى كه در اجراى قوانين اسلام ميكنند بخارا نفوذ روحانى خود را در تمام ممالك مجاور اعمال مىنمايد .
بازارها : درينجا بازارى كه بتوان با بازارهاى شهرهاى عمدهء ايران مقايسه نمود وجود ندارد . تعداد كمى از آنها با سنگ ساخته شده و داراى سقف مىباشد .
وسيعترين آنها داراى سقف چوبى يا حصيرى است كه برپايههاى بلند « 1 » نصب شده است ! هر بازارى آقا سقل مخصوصى دارد كه در مقابل امير مسئول حسن جريان امور و وصول مالياتها مىباشد . قريب سى كاروانسراى كوچك هم وجود دارد كه قسمتى براى منزل مسافرين خارجى به كار ميرود و آنها را هم بايد ضميمهء بازار تلقى نمود .
هامش
( 1 ) - امروز هم آنها برحسب نوع كسب تقسيم شدهاند : ترم عبد الله خان همان است كه قبلا راجع به آن با خوانندگان صحبت كردهايم و در سال 1852 پس از مراجعت از ايران از روى نمونهء آنجا آن را بنا كرده رستهء سوزنگيران كه مختص به فروش آهنآلات است . رستهء صرافان براى معاوضهء پول و كتابفروشها و رستهء زرگران براى زرگرى . رستهء چلنگران براى قفل و كليد . رستهء عطارى براى عطارها . رستهء قنادى براى شيرينى و مربا . رستهء چايفروشى براى تجارت چاى . رستهء چيتفروشى براى تجار قلمكار و پارچههاى نخى . بازار لاتا براى پارچههاى علفى . تيمچهء دارائى فروشى براى خرازى فروشى وقس على ذلك .