اتباعش فرصت كند و كمك برساند سرش را بريدند . با ديدن اين سر خونين كه بعدا تركمنها آن را به شاه « 1 » ايران پيشكش كردند ، ترسووحشت قشون را فراگرفت و با نظم و ترتيب عقبنشينى كرده و در بين راه عبد الله خان را به فرمانروائى اعلام كردند .
7 - عبد الله خان ( 1855 - 1856 ) : اين شاهزاده هنوز به پايتخت وحشتزدهء خود مراجعت نكرده بود كه ادعايش به تاج و تخت مورد گفتگو قرار گرفت .
يكى از مدعيان بنام « سيد محمود توره » كه حق تقدم براى خود قائل بود در حضور تمام ملاها و شخصيتهاى بزرگ شمشير كشيد و بعنوان اينكه ميخواهد به اختلافات خاتمه بدهد بكشتن خان تظاهر مينمود . اول او را آرام نمودند بعد بزندان انداختند ، از طرفى هم يموتها از جانب دو شاهزادهء ديگر كه قصد داشتند بر تخت بنشانند اطمينان حاصل كردند ولى تحريكاتشان بموقع كشف شد و آندو مدعى بدبخت را خفه ساختند و چون ترديدى در ارتكاب جنايت يموتها نبود از اين جهت لازم بود تنبيه شايانى نسبت به آنها به عمل آيد . خان در رأس چند هزار سوار به طرف آنها حركت كرد . ولى تمام ايل ادعاى بيگناهى كرد و بزرگانشان شمشير برهنه به گردن ( علامت تسليم و انقياد ) انداختند و بدون كفش براى معذرتخواهى پيش آمدند و اين دفعه عذر آنها هم مقبول افتاد . دو ماه بعد علامت دشمنى جديد پديدار شد كه خان را بسيار عصبانى نمود و بعجله دو هزار سوار جمعآورى كرده به يموتها كه ديگر عصيانشان علنى شده بود حملهور گرديد . ولى موضوع با بدبختى مواجه گرديد و ازبكها پا بفرار گذاشتند . وقتى درصدد تفحص برآمدند كه
هامش
( 1 ) - شاه ذيحق بود كه از مدامين انديشناك باشد زيرا پس از سقوط سرخس مسلما او بمشهد حملهور ميگرديد . ولى درعينحال شاه احترام بقاياى جسد دشمن را نگاهداشته دستور داد در مقابل دروازهء دولت بنائى براى يادبود او بسازند . ولى بعدا بعنوان اينكه شيعههاى مقدس ممكن است آن را يكى از « امامزادههاى » خود فرض كرده عمل ناصوابى انجام دهند ، خراب كردند .