تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
بخارا آمده است . » به او اطلاع دادند . بعجله پيش آمد و بادقت و سر فرصت مرا نگاه كرد ولى قبل از آنكه صحبت بكنم نتوانست مرا بشناسد . با حرارتى كه مرا در آغوش كشيد و اشكهائى كه از چشمانش جارى شد به من فهماند نه‌تنها با يكنفر اروپائى بلكه با يك دوست تلاقى كرده‌ام . اين انگليسى با فتوت خانهء خود را در اختيارم گذاشت و البته منهم اين تعارف او را رد نكردم و در نتيجهء مهمان‌نوازى او در مدت كمى قواى خود را كه در نتيجهء رنج مسافرت از دست داده بودم دوباره بچنگ آوردم . خيلى زود حالم به‌جا آمد بطوريكه باوجود شدت سرماى زمستان قدرت آن را يافتم كه بسوى تهران حركت كنم . در مدت توقف در مشهد سرهنگ دلماژ حاضر شد مرا به شاهزادهء والى يعنى سلطان مراد ميرزا عموى فرمانروائى كه امروز در ايران سلطنت مىكند معرفى نمايد . اين شخصيت بزرگ يعنى پسر عباس ميرزاى معروف كه به دوستى انگلستان خيلى مشهور بود حسام السلطنه ( شمشير برهنهء كشور پادشاهى ) لقب داشت و اين لقب را از روى استحقاق به او داده بودند زيرا در نتيجهء مراقبت دائمى و نيروى ارادهء سركش او بطريق محسوسى از عده و اهميت تاخت‌وتاز تركمنها كه خراسان را مورد نهب و غارت قرار ميدادند كاسته شده است همچنين در اثر توجهات اوست كه رفت‌وآمد در جاده‌هاى متروك مجددا برقرار گرديده است . چندين بار به ملاقات او رفتم و هميشه با مهربانى خاصى از من پذيرائى كرد . چندين ساعت متوالى از آسياى ميانه صحبت كرديم و متوجه شدم كه به اوضاع آنجا باندازهء كافى آشنائى دارد وقتى برايش تعريف ميكردم كه امير بخارا كه تا اين حد خشگه‌مقدس و بدگمان است ، و علىرغم انزجار تمام شيعه‌ها خود را امير المؤمنين « 1 » ميخواند چگونه دعاى خير ساختگى مرا پذيرفته بود بسيار باعث تفريح او ميشدم .
هامش
( 1 ) - امير المؤمنين عنوانى است كه شيعه‌ها منحصرا به « على » ميدهند .