عياشى بنا شده بوده است .
آن طرفتر از تنگه از رودخانه جدا شديم . جاده به سمت راست و بسوى مغرب متمايل ميشد و بجانب جلگهاى كه به يك قسمت از صحرا منتهى ميگرديد ادامه پيدا ميكرد . اينجا محل مسكونى « سالورها » بود و كوه بلندى بنام « تلخگذر » ازين محل شروع ميشد و براى گذشتن از آن سه ساعت وقت لازم بود .
نزديك نيمهشب در محلى بهنام « ماگور » توقف كرديم و با پيمودن يك منزل صبحگاهان به خرابههاى « قلعهنو » رسيديم . اين محل سابقا قلعهء مستحكمى بوده و اكنون تعداد كمى چادرهاى « هزاره » در اطراف آن برپا مىباشد كه ظاهر آنها از چادر جمشيدىها هم فقيرتر است . نقل ميكردند پنجاه سال پيش « قلعهنو » شهر معمورى بوده و محل بارانداز قافلههائى كه از ايران به بخارا ميرفتند بشمار مى - آمده است . هزارهايها كه آن را در تصرف داشتند بواسطهء ترقى روزافزون خود پردهء غرور جلوى چشمشان را پوشانيد و خواستند تكاليف و قوانينى به هرات تحميل كنند و در نتيجه با اين شهر سخت دستبگريبان شده خودشان عامل خرابى خود گرديدند . علاوه براين در نتيجهء هجوم و غارتى كه با همان شدت خود تركمنها ، در سمت خراسان ميكردند دشمنى ايران را نيز بسوى خود جلب كرده بودند .
هزارهايهائى را كه اينجا مىبينم نتوانستهاند در نتيجهء روابط دائمى با ايرانى ها مشخصات مغولى را مانند برادران كابلى خود به تمام معنى حفظ كنند . بعلاوه غالب آنها سنى هستند درصورتىكه هزارهايهاى كابلى كاملا داراى عقيدهء مخالف آنها ميباشند . اگر درست فهميده باشم براى اولينبار در زمان نادر شاه هزارهايهاى شمال از جنوبيها مجزا شدند و بواسطهء اقامت در ميان اهالى محل ، قسمت اعظم از از عقايد مذهبى خود را اجبارا تعديل نمودند . همچنين نقل ميكنند كه هزارهايها « 1 »
هامش
( 1 ) - بما اينطور گفتند كه اين قوم را در تمام خاك ايران ( بربرى ) مينامند و اين نام از شهر بربر