تجار ما درينجا مقدار زيادى پسته و « برك » كه پارچهء سبكى است خريدارى كردند . زنهاى هزاره دريافتن آن شهرت بسزائى دارند و در تمام شمال ايران و افغانستان لبادههائى از آن ميدوزند كه « چخمن » ناميده مىشود .
از قلعهءنو تا هرات باز هم جاده از ميان يك سلسله كوههاى مرتفع عبور مىكند .
فاصله بيش از بيست ميل نيست ولى مسافرت بسيار خستهكننده است و كمتر از چهار روز طول نميكشد . اولين منزل دهى است بنام « الوار » كه مجاور خرابههائى مىباشد كه سابقا مغاك مستحكم و اقامتگاه شير عليخان هزاره بوده است . روز دوم از قلهء « سرابند » كه از برفهاى جاويدان مستور است عبور كرديم و باوجود مقدار زيادى چوب كه براى گرم شدن ميسوزانديم معذلك از سر ما بسيار رنج كشيديم . فرداى آن روز تمام وقت ما صرف سرازير شدن ازين ارتفاعات شد . در بعضى نقاط خطر بزرگ در پيش بود زيرا از كنار پرتگاه رد ميشديم و جاده بيش از يك پا عرض نداشت بطورى كه يك پاى غلط ممكن بود ما را اعم از آدم و شتر بقعر دره كه تنها ديدن آن ما را بوحشت ميانداخت پرتاب كند . با اينهمه صحيح و سالم به آن دره كه به « سرچشمه » منتهى مىشود رسيديم . معتقدند كه اين رود خروشان پس از مشروب كردن شمال هرات به « هرىرود » ميريزد . روز چهارم به « قرخ ، كه جزو خلق هرات مىباشد و بيش از چهار ميل از آن فاصله ندارد وارد شديم .
در بهار موقعى كه قافله به سمت بخارا حركت ميكرد هنوز هرات در محاصرهء دوستمحمد خان بود . شش ماه از آن تاريخ ميگذشت و آن عده از همقطارهاى هراتى ما كه شنيده بودند شهر را تصرف و غارت كردهاند معلوم است با چه نگرانى انتظار خبر از اوضاع خانه و زندگى و اقوام و دوستان خود را ميكشيدند . با اينحال بيست و چهار ساعت ديگر معطل شديم تا يكنفر افسر گمرك افغانى كه بسيار مغرور و از خود راضى به نظر ميرسيد وارد شد و صبح به آن زودى ما را كمى غافلگير كرده صورت
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٤٢