كالاها را نمودند . سروصدا و مشاجره و مذاكره چندين ساعت به طول انجاميد ولى بالاخره مجبور به تسليم شديم و نتوانستيم قبل از نزديك شدن شب مجددا حركت كنيم آن هم پس از آنكه از افراد برجستهء كاروان و حتى كاروانباشى مبلغ گزافى بعنوان اضافه ماليات كالا و حيوانات باركش و بردهها دريافت داشتند . كمى بعد از نيمه شب بدون توقف يكى از مهمترين دهات موسوم به « قيصر » را پشت سر گذاشته به منزلگاه « نارين » رسيديم . قريب به پنج ميل را از ميان چندين درهء حاصلخيز ولى متروك طى كرده بوديم . تمام اين منطقهء زيبا بواسطهء غارت و چپاول تركمنها و جمشيديها و فيروزكوهىها تقريبا خالى از سكنه شده است .
چون يك راه هفت ساعته در پيش داشتيم مجال كافى براى استراحت در نارين نبود و پس از آنكه تمام روز را بلا انقطاع در حركت بوديم خيلى دير وقت به « چى چغتو » رسيديم . اين محل ايستگاهى است نزديك قصبهء ديگرى بنام « فهمگذر » يكروز تمام اجبارا در آنجا معطل شديم زيرا كاروانباشى و بعضى مسافرين در ده « قوجه كندو » كه سه فرسخ دور تر در سمت جنوب شرقى در ميان كوهستان واقع است كار داشتند .
فهم گذر آخرين حد ناحيهء ميمنه و درعينحال تمام خاك تركستان محسوب مىشود .
يكنفر « يوزباشى » موسوم به « دولت مراد » كه بعنوان مرزبان درينجا تعيين شده است خود را مجاز ميداند تا در خانات ميمنه براى سومين بار يك حق گمركى بنام « قمچيل پولى » ( پول شلاق ) « 1 » دريافت دارد . چون به يكنفر تاجر هراتى از يكچنين اجحافى اظهار تعجب كردم گفت : « خدا را شكر كه به همين ماليات اكتفا ميكنند .
ديرزمانى نيست كه از ميمنه و اندخوى بدون مواجهه با خطرات عمده نميشد عبور
هامش
( 1 ) - در آسياى ميانه مرسوم است به اشخاصى كه شما را بدرقه ميكنند انعام بدهيد . آنچه را كه فرانسويها و آلمانها انعام مينامند شرقىها آن را پول شلاق ميگويند . اين يوزباشى اجازه داشت از هركس كه از مرز عبور كند پولى دريافت دارد و لو آنكه هيچ خدمتى به عنوان مستحفظ يا بدرقه انجام نداده باشد .