ردوبدل گرديد ، و يكى از روزهاى بهار اخير كه آندونفر مستحفظ در صرف نوشابه قدرى افراط كرده بودند زندانيها از موقع استفاده نمودند . و بعوض اينكه بطور معمول تبرها را به پيكر درختهاى بلوط فرود بياورند به كلهء قراولها نواخته و پس از تصرف اسلحهء آنها كار خودشان را هم يكسره كردند . آنوقت با تحمل مخاطرات زياد درحالىكه مجبور بودند گاهى با علف و ريشهء درخت سد جوع كنند بهر نحوى بود خود را به چادر قيرقيزها رساندند و واضح بود كه نزد آنها حتما پناهگاهى بدست خواهند آورد زيرا چادرنشينها وظيفهء خود ميدانند كه به اين قسم فراريها كمك بنمايند . از ميان دشتهاى قيرقيز اول خود را به تاشكند و بعد به بخارا رساندند و در آنجا مبلغى از امير دريافت داشته به مسافرت خود ادامه دادند . در بين راه چندين بار بعنوان بردهء فرارى مورد سوءظن قرار گرفتند ولى درست در ميمنه كه خود را از هرگونه مخاطره بر كنار ميدانستند ، از همهجا بيشتر كارشان با اشكال مواجه گرديد .
باصرار همسفرها و كاروانباشى باتفاق « ايشان ايوب » فى المجلس به قلعه رهسپار شدم . بجاى خان ما را نزد عمويش هدايت كردند مشار اليه صلاحيت مرا در دادن شهادت تصديق كرد و امر به آزادى فراريان صادر نمود . درحالى كه اشك در چشمشان حلقه زده بود از من تشكر كردند و كاروان با آغوش باز و احترام از آنها پذيرائى كرد و دو روز بعد مسافرت خود را بجانب هرات ادامه داديم .
جاده از اراضى كوهستانى عبور ميكرد . حركت ما باز هم در جهت جنوب غربى ادامه داشت و پس از شش ساعت به اولين منزل رسيديم . اسم اين محل را « المار » ميگفتند ولى اين نام مشتركى است كه به تمام اين دهات سر راه ما كه بفاصلههاى كم از يكديگر متفرق هستند اطلاق مىشود . هنوز كاملا توقف نكرده بوديم كه مأمورين ماليات ميمنه را ديديم كه باتفاق چند سوار ظاهر گرديدند و از نو تقاضاى بازديد
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٢٨