كرد . قافلهها را بامر خود خان ميچاپيدند و ما را از هستى ساقط ميكردند . » براى آخرين دفعه چادرنشينان ازبك را در چىچغتو ديدم . از شما چه پنهان از اينكه اين اشخاص دلير و صريح اللهجه و خوش قلب را ديگر نخواهم ديد بىاندازه دچار تأسف واقعى شدم . از تمام بوميان آسياى ميانه بهترين خاطرهء خوشى كه برايم باقىمانده از ازبكهائى است كه در خانات خيوه و بخارا ملاقات كردهام .
قافله در تحت حمايت يك دسته جمشيدى كه خانشان آنها را از « بالامرغاب » ببدرقه فرستاده بود به حركت آمد . حالا راه از ميان درهاى عبور مىكند كه در سمت راست مسكن تركمنهاى « ساريق » و در سمت چپ توقفگاه « فيروزكوهىها » مىباشد كه از ناجنسترين راهزنان كوهستان بشمار ميروند . زمين فوق العاده حاصلخيز است ولى افسوس نه صاحب دارد و نه در آن كشت و زرع مىشود . بعدها به من گفتند كه در تمام طول مسافرت از بخارا هيچ موقع قافله در معرض چنين مخاطرهء جدى قرار نگرفته بود . سى نفر جمشيدى مسلح با سازوبرگ و در حدود شصت نفر از مردان خودمان كه كاملا براى جنگ آماده بودند قوه مهمى محسوب ميشد ولى با اينهمه در هر قدمى كه پيش ميرفتيم از چپ و راست نگهبانان متعدد بارتفاعات مجاور ميفرستادند و آثار نگرانى در چهرهء همه خوانده ميشد . حال بايد متوجه تزلزل خاطر بردگان آزاد شدهء بيچاره بود كه پس از تحمل زحمات بسيار و مخارج گزاف تا اينجا رسيده بودند و مجددا خود را در معرض اسارت ميديدند .
اهميت قافله و احتياطهائى كه شرح دادم خوشبختانه باعث شد تا از هرگونه دستبرد بر كنار بمانيم . از صبح تا شب از ميان مراتع زيبا عبور كرديم و باوجود گذشتن فصل ، علف و گل تا زانوى ما ميآمد و پس از آنكه شب را استراحت كرديم فردا بخرابههاى قلعهء ( خالد ولى ) رسيديم . بيش از دو سال نميگذرد كه اين قلعه مسكون بود ولى در نتيجهء يك الامان و اقدام جسورانه بچنگ تركمنهاى ساريق
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٣٠